Monday, June 30, 2008
زندگی آمریکایی
Thursday, April 3, 2008
زاویه دیگری از جشن بزرگ نوروزی ایرانیان در نیویورک
همه چیزش خوب بود این جشن نوروزی تنها نکته ای که پاسخی برای آن نداشتم اشکال مختلف پرچم بود. البته که همه ی انواع پرچم ها سه رنگ بودند ولی هرکدام شکلی داشتند و البته که صاحبان پرچم ها پرچم شان را پرچم ایران می دانستند.
پرچم نشانه ای است که می توان آن را لوگوی ملت پنداشت وبه عنوان مثال در مناسبت های رسمی مثل پیروزی در مسابقات ورزشی درسایر کشورها برافراشته می شود. پرچم ها درطول زمان تغییر می کنند. ملت ها تغییر را می پذیرند. پرچم یک قرارداد است. پرچم شاخص همبستگی ملت ها است . چند رقم پرچم هیچ چیزی را نشان نمی دهد به باور من تنها چیزی را که نشان می دهد شکاف های عمیق میان یک ملت است. ولی ما چند رقم لوگو داریم که نمی دانستم چگونه این موضوع را برای دخترم توضیح دهم. مردی پرچم می فروخت جالب اینکه این مرد نیویورکی فروشنده انواع و اقسام پرچم های ایرانی بود سه رنگ ساده ٍ ، سه رنگ شیر و خورشید داربا شیرو خورشید کوچک، پرچم شیرو خورشید دار با شیرو خورشید درشت، پرچم با نشان جمهوری اسلامی .
و این جماعت ایرانی هرکدام یکی از این انواع را حمل می کردند. عجب جامعه عجیب و غریبی . تا کنون ملیت های زیادی رادیده ام ولی هرگز با چنین مشکلی روبرو نشده ام .
اول صبح آقایی با عصبانیت با پرچم فروش دعوا کرد و به او گفت حق نداری پرچم با نشان جمهوری اسلامی بفروشی ، پرچم فروش ترسیده بود می گفت به خدا من نمی دانستم این پرچم ایران نیست . مرد عصبانی رفت. با پرچم فروش صحبت کردم گفتم نترس ایرانی ها دارای سلایق مختلفی هستند تو می توانی جنست را بفروشی. خیال می کنم توهین به پرچم کنونی کشور توهین به همه ملتی است که زیر این پرچم زندگی می کنند. توهین به مرزبانانی است که زیر این پرچم از مرزهای ملک پاسداری می کنند. توهین به پرچم کنونی کشور توهین به همه دلاورانی است که زیر این پرچم ازخاک سرزمین پاسداری کردند. البته ما وظیفه داریم که ازپرچم های قبلی کشورمان هم به نیکی یاد کنیم و پاسدارآن باشیم .چرا که پرچم نشان ملت است و گویای دورانی از حیات یک ملت است ولی اگر با دولتی مشکل داریم دلیل نمی شود که به پرچم های قبلی یا فعلی کشورمان توهین کنیم. فکر می کنم این شکاف پرچمی میان ملت ایران آه ملت هایی است که درخیابان های تهران پرچم هایشان را آتش می زنیم تا زمانی که رسانه های کشور پرچم ها را نشان دولتها می دانند نه ملت ها و مثلا براحتی نظاره گر سوزاندن پرچم ملت 300 میلیونی آمریکا هستند بر مردمانی که پرچم را نشان دولت می دانند نه ملت نمی توان خرده ای گرفت. ازماست که برماست
Wednesday, April 2, 2008
جشن نوروزی ایرانیان در نیویورک
Tuesday, April 1, 2008
پمپ بنزین تلویزیون دار
Friday, February 15, 2008
یک میلیون دلار فروش گل در ولنتاین ، دانشگاه بستون
Tuesday, February 5, 2008
کلوپ بلند قامتان
شب گذشته در یک قهوه خانه با اعضای یک کلوپ جالب آشنا شدیم . کلوپ قد بلندها شاخه بستون. در قهوه خانه ما جلسه داشتند. این کلوپ زنان بالای 5 فوت و 10 اینچ و مردان بالای 6 فوت و دو اینچ را به عضویت می پذیرند. کلوپ بین المللی قد بلندها یک سازمان اجتماعی است که از حدود 55 کلوپ در ایالات متحده و کانادا تشکیل شده است. در حدود 3000 نفر عضو این کلوپ هستند. همچنین 55 کلوپ هم در اروپا به این موضوع مربوطند. از یکی از اعضای کلوپ پرسیدیم که حالا برای چه قد بلندها. او گفت بیشتر امکانات شهری و رفاهی برای شما قد کوتاه ها تدارک دیده شده است بنابراین ما قد بلندها باید برای خودمان کاری کنیم. کلوپ بین المللی قد بلندها در زمینه برنامه های اجتماعی، کسب وکار، و کمک مالی و ارایه بورسیه به قد بلندها برای تحصیل فعال است. برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.
Wednesday, January 23, 2008
Thursday, October 25, 2007
آغاز قيامت
اين تيتر قبلا به مناسبت گرمايش زمين توسط آقای ناصر خالديان با عنوان ۲۰۱۶آغاز قيامت استفاده شده است .
Friday, August 17, 2007
ال گور نامزد جایزه صلح نوبل 2007
خبرگزاری اسوشیتدپرس از اسلو نروژ گزارش می دهد که ال گور معاون رییس جمهورسابق ایالات متحده و رقیب انتخاباتی پرزیدنت بوش درسال 2000 میلادی به خاطر تلاش هایی که درجهت توجه جهانی به پدیده گرمایش زمین انجام داده است به عنوان نامزد جایزه ی پر حاشیه صلح نوبل معرفی شده است.نماینده محافظه کارپارلمان نروژو وزیر سابق محیط زیست برژبرندا به آسوشیتد پرس گفته است که او با همکاری احزاب چپ، ال گور را به عنوان نامزد دریافت صلح نوبل در فهرست نامزدها قرارداده است. او می گوید که پیش نیاز این جایزه این است که کاری متفاوت کرده باشی و ال گور چنین کرده با جنبش جهانیی که با هدف کاهش اثرات گرمایش زمین به راه انداخته است.
Wednesday, August 8, 2007
سخت ترین گردش علمی، باربارا به فضا می رود
داستان ازجایی شروع شد که در سال 1985 کریستا مکافی و باربارا مورگان ازبین 11000 معلم مدرسه که به دعوت ناسا پاسخ داده و داوطلب پرواز به فضا بودند انتخاب شدند. قرار شد که کریستا نفر اول باشد و باربارا به عنوان ذخیره. این دو معلم جوان تحت آموزش های سخت قرارگرفتند و سرانجام کریستا در روز موعود و درسال 1986 پرواز کرد. ولی به دلیل نقص در سیستم سوخت رسانی چلنجر، فضا پیما در ثانیه 74 در مقابل چشمان بهت زده خانواده ها ، باربارا و میلیون ها نفری که پرواز را تماشا می کردند منفجر شد. باربارا غمگینانه به خانه برگشت تا اینکه درسال 1998 مجددا ناسا ازاو دعوت کرد که برای تکمیل ماموریت کریستا به تمرین ها برگردد. باربارا بی درنگ پذیرفت. باربارا می گوید کودکان می خواهند ببینند که بزرگ ترها درشرایط سخت چه تصمیمی می گیرند. بنابراین ما باید نشان دهیم که زندگی ادامه دارد.باربارا اکنون یک فضانورد است وپس از 21 سال انتظار امروز به فضا پرتاب خواهدشد.باربارا در فضا به طور زنده با دانش آموزان مدارس صحبت خواهد کرد.
باربارا تاکنون گردش های علمی زیادی را با دانش آموزان تجربه کرده است ولی این سخت ترین گردش علمی است که انجام خواهد داد.
Friday, August 3, 2007
رهایی از زندگی گیاهی به دست جراح ایرانی
عمل جراحی برای کار گذاشتن الکترود در مغز بیمار را علی رضائی انجام داد
یک پزشک ایرانی در آمریکا گروهی را سرپرستی کرده که توانسته است مغز مردی 39 ساله را که سالها تقریباً به طور کامل از کار افتاده بود، دوباره به کار بیاندازد.
علی رضائی، جراح مغز و اعصاب در شهر کلیولند ایالت اوهایو آمریکا، همراه با گروه تحت سرپرستی اش طی عمل جراحی ده ساعته ای، الکترودهایی به قطر یک میلی متر در دو قسمت قرینه بخشی از مغز که تالاموس نامیده می شود کار گذاشتند.
این الکترودها به دستگاه تنظیم ضربان (Pace maker) وصل شدند که زیر پوست سینه بیمار کار گذاشته شد، دستگاه تنظیم ضربان تکانه هایی (Pulse) از طریق الکترودها به مغز می فرستاد.
این تکانه ها بتدریج مدار مغز را به کار انداختند تا آنجایی که بیمار پس از چند روز چشمانش را باز کرد و توانست متوجه افرادی که در اطرافش حرکت می کردند شود.
وی سپس رفته رفته توانایی حرکت دادن اعضای بدنش و به زبان آوردن برخی کلمات را پیدا کرد و اکنون با گذشت 480 روز از عمل جراحی، مادرش می گوید: "پسرم حالا دیگر می تواند حرف بزند، فیلم تماشا کند، با فنجان قهوه و چای بخورد، بخندد، گریه کند، درد را حس کند ... و بگوید: دوستت دارم مامان".
این مرد هشت سال پیش، شبی در راه خانه، هدف حمله افرادی شد که قصد سرقت از او را داشتند و بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
طی این حمله، جمجمه اش در هم شکسته شد و مغز او دچار آسیب شدید گردید تا آنجا که به مدت شش سال با حالتی که به زندگی گیاهی مشهور است روی تخت بیمارستان به سر برد، به شکلی که حتی از گشودن چشمان و باز کردن دهان ناتوان بود و تنها راه تغذیه او از طریق سرم برد.
تا اینکه مرکز بازآفرینی مغز و اعصاب کلیولند به خانواده اش پیشنهاد داد که وی را تحت عمل جراحی آزمایشی قرار دهد و این عمل جراحی را گروهی به سرپرستی دکتر رضائی انجام داد.
Tuesday, July 31, 2007
موسیقی صدای پای آب
در ایالات متحده بسیاری ازشهروندان حیوانات اهلی دارند برخی هم حیواناتی نه چندان معمول مثل مار و مارمولک را به عنوان حیوان دست آموز در خانه نگهداری می کنند.
داشتن حیوان در خانه خیلی رایج است و جالب اینکه به ویژه سگ و گربه خانگی به عنوان اعضای خانواده محسوب می شوند. آنها نام دارند، کارت بهداشتی دارند و هویت دارند. مردم با سگ هایشان زندگی می کنند. یکی از دوستانم که سیاه پوست است و دانشجوی دکتری بهداشت، می گفت گاهی اوقات سگم را ازفرزندانم بیشتر دوست دارم این دوست من آدم خانواده دوست و متعهدی است عاشق فرزندان و همسرش است ولی این نقل قول نشان می دهد که این جامعه تا چه حد به حیوانات هم عشق می ورزد.
در آمریکا بر اساس آمار پژوهش ملی حیوانات خانگی در سال 2005-2006 تعداد 73 میلیون سگ در خانواده ها زندگی می کنند. 39 درصد خانواده های آمریکایی حداقل یک سگ دارند. 60 درصد کسانی که حیوان درخانه دارند صاحب سگ هستند. 25 درصد دارندگان سگ دو قلاده سگ دارند. 14 درصد بیش از دو سگ دارند.
به طور متوسط دارندگان سگ در سال 211 دلار خرج دوا و دکتر سگ ها می کنند.
همچنین 90 میلیون گربه درخانه ها زندگی می کنند. 34 درصد خانواده های آمریکایی گربه دارند. 50 درصد خانواده های گربه دار بیشتر از یک گربه دارند. صاحبان گربه ها به طور متوسط 179 دلار درسال برای دوا دکتر گربه ها می پردازند.
در اینجا فروشگاههای بزرگی مثل فروشگاه شهروند وجود دارند که محل خرید وفروش حیوانات و همچنین ملزومات حیوان داری است. به عنوان مثال دراین فروشگاهها انواع و اقسام غذاهای حیوانات و اسباب بازی سگ ها مثل توپ و غیره وجود دارد. بعضی ها هم موش در خانه نگه می دارند البته ازنوع همستروخوکچه هندی. اخیرا درفروشگاه حیوانات دیدم که لباس موش هم آورده اند وموش داران این لباس های کوچولو را شبیه موش های کارتون سیندرلا به تن این جانوران می کنند.
دختر ما هم مدت هاست که بهانه گرفته و چند مجله تخصصی دررابطه با سگ که به صورت تمام رنگی چاپ می شوند گرفته و نژادهای معروف را شناخته است. دربعضی از خانه ها به ویژه آپارتمان ها در شهری مثل بستون با آمار بالای حساسیت و آلرژی شرکت های صاحبخانه درقرارداد، بندی را گنجانده اند که به شما اجازه داشتن جانوران پیش گفته را نمی دهند. بنابراین تا اطلاع ثانوی ما معاف هستیم . تنها استثناء ماهی است. این بود که درحدود دو ماه قبل قرار شد به جای سگ و گربه که امکانش را هم نداریم ماهی به خانه بیاوریم . اکنون یک اجتماع از ماهیان گرمسیری زیبا در خانه ما میهمان هستند. حالا ما هشت ماهی داریم. با یک عالمه داستان. این ماهی ها را طوری انتخاب کرده ایم که دوتا درکف آکواریوم زندگی می کنند و وظیفه نظافت کف ودیواره ها را دارند. آنها به طور خستگی ناپذیری همه جا را تمیز می کنند. ته مانده غذاها را می خورند به جلبک ها اجازه رشد نمی دهند ودرتعادل ازت این زیستگا ه مؤثرند. سه تا ماهی درخشان کوچک داریم که درعمق میانی زیست می کنند.و سه ماهی میکی موزی ( ماهی های قرمزی که یک تصویر سر میکی موز در انتهای بدن دارند) در سطح زندگی می کنند. آکواریوم موسیقی صدای پای آب را 24 ساعته در خانه ما پخش می کند. حالا ما 8 ماهی داریم که میهمان ما هستند. همه ما روزانه دمای آب و غلظت آمونیوم و اکسیژن را چک می کنیم . و قدر این نعمت می دانیم.
Monday, July 30, 2007
زندگی و کار در ایالات متحده – بخش پایانی
مطالب ادامه در پاسخ به درخواست هموطنانی که در لاتاری گرین کارت 2008 برنده شده اند می آید. این مطالب مشاهده های نگارنده است و ممکن است با نظرات سایر ایرانیان ساکن آمریکا متفاوت باشد.
کشور آمریکا، کشور مهاجران است . به جزآمریکایی های بومی که شامل اسکیموها، سرخپوستان و ساکنان جزایر هاوایی می باشند بقیه ساکنان این کشور 300 میلیونی مهاجرانی هستند که برای زندگی در سرزمین نو رنج سفر را به جان خریده اند و در طول 5 قرن در این سرزمین ساکن شده اند. اینجا سرزمین رنگ ها و نژادها و مذاهب است. به نظر می رسد آمریکاییان بیشتر از سایر ملل به تحمل دیگران پرداخته اند به عنوان مثال داشتن حجاب اسلامی در محیط های اداری، دانشگاهها و مدارس پذیرفته شده است. بعضی از دوستان نگرانند که چگونه در اینجا حجابشان را حفظ کنند و آیا مردم به آنها چپ چپ نگاه نخواهند کرد. اینجا کسی با حجاب شما کار ندارد و داشتن حجاب اسلامی همانقدر عادی است که پوشیدن لباس ساکنان جزایر هاوایی.
اینجا مردم به ویژه در شهرهای کوچک مناسک مذهبی را به طور مستمر به جا می آورند. در بسیاری ازشهرها مشروب فروشی وجود ندارد و خرید وفروش مشروب ممنوع است. به دست گرفتن نوشابه الکلی با درب باز جریمه و زندان دارد. الکل فروشی ها وسیگار فروشی ها مالیات بالایی می پردازند. مشکل مواد به ویژه در دبیرستان ها وجود دارد. ولی میزان مصرف مواد ازایران بیشتر نیست. ( همانطور که می دانید ایران بالاترین میزان سرانه مواد مخدر افیونی درسراسر جهان را دارد)
کارمندان ادارات به طور شگفت انگیزی ( به طور معمول) در اداره نشسته اند که کار شما را انجام دهند ( موارد استثناء هم وجود دارد مثل هرچیز دیگری).
آمریکا را سرزمین فرصت ها نامیده اند. این را دوستان آمریکایی قبول ندارند ولی برای مهاجرانی که از کشورهایی با امکانات محدود می آیند دیدن این همه زمین، آب، کوه ، جنگل و امکاناتی که برای شهروندان در نظر گرفته شده است مفهوم فرصت می دهد. به عنوان مثال هرشهر چند کتابخانه عمومی دارد که با نشان دادن قبض آب و برق یا تلفن می توانید عضو کتابخانه شوید. این قبوض نشان می دهند که شما دراین محدوده جغرافیایی ساکن هستید. بعدازعضویت درکتابخانه به آرشیو کاملی ازفیلم های سال های اخیر و قبل ازآن دسترسی پیدا می کنید به طور رایگان می توانید دهها فیلم و کتاب به امانت بگیرید. اگر کتابی در کتابخانه محل نیست برایتان از شهرهای اطراف سفارش می دهند و همه این امکانات رایگان است. ما به این امکانات فرصت می گوییم ولی نسل جدید آمریکایی ممکن است فکر کنند که این ها امکانات اولیه ای است که هرجامعه ای دارا می باشد.
هزینه دوا ودکتر اینجا خیلی بالاست. بیمه هم گران است.و خیلی ازمردم بیمه ندارند. خدا نکند کسی مریض شود یا دندان درد داشته باشد . برای عصب کشی و پرکردن یک دندان گاهی اوقات تا 3000 دلار باید بپردازید. یک عکس ساده رادیوگرافی تا 1000 دلار خرج برمی دارد یک شب خوابیدن در اورژانس هم چیزی حدود 4000 تا 5000 دلار هزینه دارد. اعمال جراحی و بستری شدن در بخش مراقبت های ویژه که به صدها هزار دلار بالغ می شود. در ایران وجود خانه ها ی بهداشت و ارایه خدمات اولیه بهداشتی نعمت بزرگی است که باید قدربدانیم و همینجا برای دکتر ملک افضلی و دکتر پیله رودی و سایر استادانی که سیستم شبکه بهداشت را درایران راه انداخته اند کلاه از سربرداریم. اینکه درایران مراقبت های دوران بارداری و بعداز زایمان به صورت رایگان به شهروندان ودر روستاها ارایه می شود و یا پوشش واکسیناسیون بالای 90 درصد است یا اینکه به سادگی حداقل برا ی مراقبت های اولیه به پزشک دسترسی داریم نعمت بزرگی است . قبل از سفر به آمریکا چک آپ کامل کنید. واکسیناسیون بچه ها را کامل کنید. دندان هایتان را سرویس کنید. مقداری داروهای اولیه بردارید. و دعا کنید که مریض نشوید.
خوشبختانه می توانید با استفاده ازاینترنت پاسخ به همه سوالاتتان را درمورد زندگی در اینجا پیدا کنید. همچنین کتاب راهنمای جامع زندگی و کار در آمریکا ترجمه خانم ها یوسفی ، میثاقی و میری از انتشارات نشر اشتیاق کتاب کامل و ارزشمندی است حتما بخوانید
Sunday, July 29, 2007
زندگی و کار درایالات متحده – 2
به دنبال تماس چند نفر از هموطنانی که درلاتاری گرین کارت 2008 برنده شده اند و برای انتقال تجربه زندگی درایالات متحده مطالب ادامه را ارایه می دهم. این مطالب برپایه مشاهده های نگارنده است و ممکن است با نظرات سایرکسانی که اینجا زندگی می کنند متفاوت باشد.
به طور خلاصه تا اینجا گفتیم که یاد گیری زبان انگلیسی بسیارحیاتی است و مهمترین الویت است.فراگیری زبان یک فرایند وقت گیر است هیچ جادو و جنبلی هم ندارد. تبلیغاتی که ادعا می کنند مثلا دریک ماه شما درفلان زبان با بهمان روش آموزشی به روانی صحبت خواهید کرد فریبکاری است. یاد گیری زبان برای بزرگسالان تنها یک فرمول دارد و آن هم تلاش و تمرین مستمر و بی وقفه است. و این تمرین هیچ انتهایی ندارد. که جای بحث دیگری دارد.
دومین نکته این بود که به فکرفراگیری یک مهارت حرفه ای باشید. اینجا به صرف داشتن مدارک و مدارج دانشگاهی به شما کار نمی دهند. باید کاری را بلد باشید اینجا مهارت ارزش دارد نه مدرک. البته می توانید مهارت را کسب کنید ولی نباید انتظار داشته باشید که از نخستین روزدستمزد بالایی بگیرید.
اینجا مردم پول را می سازند کسی پول را درنمی آورد. باید به سختی کار کرد و البته فرصت های زیادی برای افراد خلاق و کارآفرین وجود دارد. و نمونه های افراد موفق هم درمیان جامعه مهاجران به ویژه مهاجران ایرانی کم نیست.
درمورد تفاوت های کلی ایالات پرسیده اند. به طور کلی ایالات شمالی و به ویژه شمال شرق آمریکا پرجمعیت تر و زندگی دراین ایالات سریع تر است . هزینه زندگی در این ایالات هم بالاتراست. ایالات جنوبی زندگی به نسبت ارزانتر و آهسته تری دارند. برای مقایسه هزینه زندگی می توانید ازجدول(Cost of Living Index) استفاده کنید.
قبل از ورود به آمریکا یک برنامه زندگی بنویسیدو برای خودتان هدف گذاری کنید. بدون هدف گذاری هزینه بالایی خواهید پرداخت. مثلا بدانید که در اینجا قرار است چکار بکنید. اگر می خواهید درس بخوانید خوب اطلاعات مربوط به مدارس را استخراج کنید امتحان تافل و جی آرای را درایران بدهید. مدارک تحصیلی را ترجمه کنید. درغیر این صورت باید با هزینه بالا در اینجا برای مدت ها معطل شوید تا امتحانا ت مربوطه را بدهید یا مدارکتان را ترجمه کنید وبه تایید دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی در واشنگتن برسانید.
به اطلاعات کسانی که مدت ها دراین جا بوده اند بسنده نکنید بسیاری ازایرانیانی که سال ها قبل به اینجا آمده اند در مورد شرایط جدید زندگی به روز نیستند. اطلاعات این گروه ازایرانیان به طورمعمول قدیمی است وبه زمانی تعلق دارد که خیلی از کارها آسانتر ازامروز انجام می شده به همین دلیل اگر نیاز به تجربه ای دارید حتما از چند منبع سوال کنید. 25 سال زندگی درایالات متحده دلیل نمی شود که فرد ارایه دهنده توصیه ، توصیه به درد بخوری را به شما منتقل کند.
ادامه دارد....
Saturday, July 28, 2007
زندگی و کار درایالات متحده - 1
به دنبال تماس بعضی از هموطنانی که در لاتاری گرین کارد 2008 برنده شده اند بد نیست کمی در باره برنامه ریزی برای زندگی در ایالات متحده بنویسیم.
مواردی که در ادامه می آیند برپایه تجارب شخصی نگارنده است و هیچ مطالعه تطبیقی یا سیستماتیک در این زمینه انجام نداده ام بنابراین لازم است که خواننده برای برنامه ریزی دقیق تر ازسایر منابع هم استفاده کند.
سوالاتی که دوستان مطرح کرده اند درمورد این است که در مجموع درایالات متحده مناطق مختلف چه ویژگی هایی دارند و چطور می توانند تصمیم بگیرند که در کجا زندگی کنند همچنین برای ادامه تحصیل چه راهبردی را در نظر بگیرند و از این جنس سوالات.
نخستین پیشنهاد من به دوستان مسافر این است که از همین امروز برای تقویت زبان انگلیسی کوشش کنند. اخیرا مطالعه ای انجام شده بود در میان مهاجران و مطالعه نشان داد که درآمد مهاجرانی که در زبان انگلیسی قوی هستند چیزی در حدود 2 تا 3 برابر کسانی است که زبان را خوب نمی دانند با توجه به میزان مساوی مهارت های شغلی . به دیگر سخن اگر امروزبه عنوان مثال یک میلیون تومان برای گرفتن معلم و شرکت در دوره های فشرده زبا ن انگلیسی بپردازید زمانی که کار می گیرید در فرصت محدودی این سرمایه گذاری به سرعت جبران می شود. در اینجا مهاجرانی دیده ام که بیش از 25 سال است که به ایالات متحده آمده اند ولی به دلیل اینکه در میان هم زبانانشان زندگی و کار کرده اند زبان انگلیسی نمی دانند. بنابراین اینکه برخی تصور می کنند در محیط انگلیسی زبان به سرعت انگلیسی یاد خواهند گرفت چندان درست نیست اگرچه این حکم درمیان کودکانی که مدرسه می روند صادق نیست و بچه ها درزمانی کمتر از یک سال با لهجه آمریکایی و دامنه لغات وسیع انگلیسی صحبت خواهند کرد. بنابراین الویت نخست یادگیری انگلیسی است بدون هیچ تردیدی. و معنی این سخن این است که حداقل به مدت شش ماه روزی 4 ساعت کلاس داشته باشید و 4 ساعت بخوانید و تکالیفتان را انجام دهید. هیچ فرمول جادویی برای این مورد وجود ندارد. اینجا درمورد نابغه های زبان ( مثلا آقای پوتین رییس جمهورروسیه که اخیرا نشان داد که درمدت کوتاهی زبان انگلیسی را با لهجه بریتیش یاد گرفته و دو هفته قبل که برای نخستین بار به انگلیسی در میان خبرنگاران سخن گفت باعث حیرت خبرگزاری های معتبر شد) صحبت نمی کنم اینجا درباره آدمی معمولی با تحصیلات دیپلم به بالا صحبت می کنم و کسی که درچارچوب آموزش بزرگسالان قرار می گیرد.
اگر فلان مدرک تحصیلی عجیب و غریب را هم دارید ولی مطمین نیستید که با این مدرک کار پیدا خواهید کرد بدون رو در بایستی یک مهارت حرفه ای پیدا کنید. مثلا یک دوره 2-3 ماهه مکانیک خودرو بگذرانید یا نقاشی ساختمان یا نجاری . در میان مدت می توانید زندگیتان را به خوبی بگذرانید اگر مهارت شغلی و زبان انگلیسی بدانید. به عنوان مثال هزینه مکانیکی اینجا خیلی بالا ست . به طور اساسی هزینه کارحرفه ای خیلی بالاست. مثلا برای یک تون آپ خودرو سواری ( عوض کردن شمع و وایر کویل و فیلتر بنزین و پلاتین و فیلتر هوا) چیزی حدود 350 دلار بایستی بپردازید. این جا مکانیکی کار ساده ای است و پر مشتری. همه ماشین دارند و معمولا از ماشین چیزی نمی دانند. درتهران هرموقع که خودرو جیپ صحرا یمان خراب می شد به میدان قزوین می رفتیم و دایی مهدی قطعات را تعمیر می کرد مثلا بربیلنگ ها را با قلع دوباره از نو مرمت می کرد یا لنت ترمز را وارطانیان می کوبید ولی اینجا از این خبرها نیست تا قطعه ای یک ترک می خورد مثلا اگزوز کل سیستم را عوض می کنند. بنابراین مکانیکی مفهوم دیگری دارد پس اگر این قبیل مهارت ها را بیاموزید می توانید در این حرفه وارد شوید یا حداقل ماشین خودتان را تعمیر کنید و خواهید دید که چه هزینه ی بالایی را صرفه جویی کرده اید.
Sunday, July 8, 2007
به بهانه کنسرت زمین زنده

روز گذشته سرانجام کنسرت های زمین زنده به همت ال گور معاون رییس جمهور سابق آمریکا در سیدنی ، توکیو، شانگهای ، ژوهانسبورگ، هامبورگ، لندن، واشنگتن، نیوجرسی و ریودوژانیرو برگزار شد. برآورد می شود که این کنسرت ها در مجموع حدود دو میلیارد نفرتماشگر داشته اند. شبکه های عمده خبری و رسانه ها این برنامه ها را پوشش دادند. ال گور درمصاحبه ای که با شبکه ان بی سی انجام داد اعلام کرد که این حرکت آغاز یک کمپین 3 تا 5 ساله است و نقش این برنامه آگاهسازی عمومی در مورد گرمایش جهانی است . او گفت که به یک فرصت ده ساله نیاز داریم تا اثرات این حرکت ها را ببینم . ال گور در مصاحبه با ان بی سی همچنین اعلام کرد که این مشکل یک مساله جهانی است و برای حل مساله ای با چنین ابعادی به یک حرکت مردم نهاد فرا ملی نیازداریم و بایستی درسطح تک تک اعضای جامعه جهانی تغییر رفتار را ایجاد کنیم.
از سوی دیگر منتقدان، این برنامه را مورد نقد قرار دادند. سرویس جهانی بی بی سی گزارش داد که جورج مارشال از شبکه اطلاعاتی توسعه آب و هوایی در گفتگو با بی بی سی گفته است: با داشتن ثروتمندترین مردم دنیا بیایی و بگویی ، هی ما می خواهیم کمی ملاحظه کنیم مضحک و خنده دار است. همچنین برخی گفته اند که جالب است که مروجین مبارزه با گرمایش زمین دور دنیا با هواپیما می گردند و این برنامه را تبلیغ می کنند. همچنان که می دانید یک سفر هوایی به اندازه یک سال مصرف خودرو سواری در آلودگی محیط زیست و افزایش گازهای گلخانه ای موثر است.
با توجه به ابعاد این برنامه و اینکه تلاش برای کاهش گازهای گلخانه ای ( بخوانید کاهش مصرف سوخت های فسیلی ) دشمنان ( بخوانید شرکت های نفتی و کشورهای عمده صادرکننده نفت) زیادی دارد و از سوی دیگر طرفداران محیط زیست طیف گسترده ای از سبزکم رنگ تا سبزپررنگ را شامل می شوند به نظر می رسد که نقدهای فراوانی در مورد این برنامه نوشته خواهد شد. امروز دو میلیارد نفر صدای تغییرات آب و هوایی را
اززبان ستاره های موسیقی شنیدند واین پیام که برای ایجاد یک تغییر لازم نیست که حتما آدم مشهور و مهمی باشی در فضا منتشر شد.
Sunday, July 1, 2007
یک حقیقت ناخوشایند اززبان ال گور
محمد درویش عزیز بازهم در باره یک حقیقت ناخوشایند، مستند برنده اسکار 2007 نوشته است. در ادامه خلاصه ای ازیکی از مصاحبه های مربوط به این مستند با ال گور معاون رییس جمهور سابق آمریکا، ویلییام کیلینتون راگذاشته ام .این خلاصه ترجمه کلمه به کلمه مصاحبه نیست. راستی جالب است که بدانید در آمریکا ویلییام را بیل صدا می زنند وبرای همین است که ما هم کلینتون را با نام بیل کلینتون می شناسیم.
مصاحبه نیوزویک با ال گور درتاریخ 28 آوریل 2006 میلادی.
س- معمولا گفته می شود که زمان همه چیز است آیا زمان پرداختن به این موضوع هم فرا رسیده؟
ج- من امیدوارم که چنین باشد. همچنین امیدوارم که کشور ما آماده باشد تا با جدیت به این مساله بپردازد. من امیدوارم که عمده سیاستمداران ما در دو حزب جمهوری خواه و دموکرات برای ارایه راه حل های معنی دار برای این مشکل با هم رقابت کنند.من فکر می کنم که ما درلحظه ای هستیم که ظرفیت پرداختن به این موضوع فراهم آمده است.
س- چطور شد که به این موضوع علاقمند شدید؟
ج- زمانی که دانشجوی دوره لیسانس بودم در درسی ثبت نام کردم که استاد مربوطه به اندازه گیری دی اکسید کربن در کره زمین می پرداخت. استاد می دانست که اقتصاد بعداز دوران جنگ رشد سریعی را تجربه می کند و این رشد برپایه استفاده ازانرژی نفت و زغال سنگ است و این باعث می شود که میزان دی اکسید کربن در جو کره زمین به شدت افزایش یابد. من رابطه خودم را با استادم حفظ کردم و 10 سال بعد من نماینده کنگره شدم و ترتیب این را دادم که استاد برای ارایه مطلب به مجلس نمایندگان و سنا بیاید و این پایه آن شد که دهها جلسه در کنگره برگزارشود. و حاصل کار یک کتاب شد زمانی که من معاون رییس جمهورشدم و ما از این اندازه گیری ها در پروتکل کیوتو استفاده کردیم. درتمام این 40 سال من شاهد آن بودم که اندازه گیری های استادم به حقیقت پیوست .
س- چطور شد که این داستان یک فیلم شد؟
ج- بعداز آنکه درسال 2001 کاخ سفید را ترک کردم دوباره شروع کردم به نمایش اسلایدهایم در باره تغییرات آب وهوایی و پدیده گرمایش جهانی. به دانشگاه ایالتی تنسی رفتم وبعدازنمایش اسلایدها دریافتم که باید کیفیت کار را بالا ببرم و آن ها را به روز کنم و اسلایدهای قدیمی را با کامپیوتر بازسازی کنم. سپس مجددا نمایش اسلایدها و سخنرانی هایم را دراین زمینه ادامه دادم و گاهی درهفته چند بار سخنرانی می کردم و اسلاید نمایش می دادم . یکبار در لوس آنجلس چند نفری ازصنعت سینما در سخنرانیم شرکت کردند و بعداز ارایه مطلب به من گفتند هیچ وقت فکر کرده ای که از این مطالب یک فیلم بسازی؟ من نمی دانستم چطور می شود از یک مجموعه اسلاید فیلم ساخت. ما چندین جلسه گذاشتیم وفیلم سازان پذیرفتند که محور فیلم براساس علوم و داده های واقعی باشد و البته این دوستان کار فوق العاده ای انجام دادند.
درادامه این مصاحبه مطالب جالبی درمورد نظر ال گور درمورد سیاست های زیست محیطی بوش، سخنرانی ال گور در این باره در کنگره خلق چین ، و اینکه چرا او در کمپین های انتخابات ریاست جمهوری روی محیط زیست مانور زیادی نداده است را می خوانیم.
Friday, June 29, 2007
یک حقیقت ناخوشایند

یک حقیقت ناخوشایند برنده اسکاربهترین مستند 2007 ساخته دیویس گوگن هایم براساس کتاب معاون رییس جمهورسابق ایالات متحده، ال گور ساخته شده است. این مستند تاثیر گذار و برجسته به رویداد تغییرات وحشتناک آب و هوایی می پردازد. تهیه کننده فیلم 5 درصد از درآمد گیشه و همچنین ال گورتمامی درآمد ناشی از فیلم را به اتحادیه حمایت از آب وهوا اهدا کرده اند.
در مجموع یک حقیقت ناخوشایند درنظر سنجی ها و نقدهای منتقدان نمره بالایی کسب کرده است. و بسیاری گفته اند که حرف این فیلم این است که ما می توانیم کاری بکنیم. جا دارد که این فیلم درایران هم اکران شود اگر تاکنون نشده است.
Friday, June 15, 2007
انرژی هسته ای درایالات متحده

بیش از سه هفته است که ترم تابستان شروع شده است . یکی از درس هایی را که دراین ترم شرکت می کنم درس سلامت محیط زیست است. در این درس موضوعات مختلفی بررسی می شوند یکی ازموضوعات در مورد استفاده ازانرژی هسته ای برای تولید الکتریسیته است. در این درس آموختیم که برنامه استفاده ازانرژی هسته ای در نیروگاه های برق در ایالات متحده از سال 1954 آغازشد. روند گسترش نیروگاه های برق آمریکا تا سال 1976 ادامه داشت. و بعد از آن سیر نزولی پیدا کرد. در آغاز انرژی هسته ای را انرژی پاک می نامیدند. چرا که همچون نیروگاه هایی که با سوخت فسیلی کار می کنند آلاینده های حاصل از احتراق در محیط پراکنده نمی شوند . البته این یک روی سکه بود. روی دیگر سکه با حادثه ای که در سال 1979 در نیروگاه جزیره سه مایلی روی داد رقم خورد. حادثه نیروگاه اتمی چرنوبیل در1986 هم رویدادی دیگری بود که به کلی بر پاک بودن انرژی هسته ای خط بطلان کشید. از سال 1996 تا کنون هیچ نیروگاه جدیدی به مدار نیروگاه های هسته ای آمریکا وارد نشده است.
اگر چه نیروگاههای اتمی نقشی درتولید گازهای گلخانه ای ندارند و در مظان اتهام برای تولید باران های اسیدی نیستند ولی به دو دلیل عمده این نیروگاهها خوش نام نیستند. اولین گرفتاری مساله زباله های اتمی است . این زباله ها برای هزاران سال به پرتوافشانی ادامه خواهند داد. مدیریت این زباله ها کار آسانی نیست . به ویژه در ایالاتی که درمدیریت زباله های خانگی یا بیمارستانی مانده اند. مساله دوم این است که درصورت رویداد یک حادثه درنیروگاه، زنجیره ای از تبادلات شیمیایی اتفاق می افتد که کسی توان جلوگیری از آن را ندارد.و به این اتفاق فاجعه می گویند. حیات انسانی و زیست محیطی تا شعاع گسترده ای ازحادثه برای قرن ها غیرقابل استفاده می شود . به این دلایل جهان مدرن در مواجه با خواست طرفداران محیط زیست برنامه گسترش نیروگاههای اتمی را به کاهش این نیروگاهها تغییر داده است.





