Showing posts with label شخصی. Show all posts
Showing posts with label شخصی. Show all posts

Monday, June 18, 2007

دخترم



کاری از کیانا ، تصویری از خودش

Monday, June 4, 2007

کم رنگی


يه مدتی کم رنگ خواهم شد احساس می کنم بايد سرعت درس خواندنم را زيادتر بکنم . زمان می گذرد و احساس نادانی آزارم می دهد. بنابراين برای مدتی در اين ستون احتمالا کم رنگ تر ظاهر خواهم شد.

Thursday, May 17, 2007

ترم تابستان



ترم تابستان هفته بعد شروع مي شه.


امروز مجبور شدم ترم تابستان را به طور کامل حذف کنم. شهريه دانشگاه را بالا پايين کرديم ديديم هيچ رقم قابل پرداخت نيست. احساس خوبی ندارم مثل کسی هستم که در نزدیکی قله روی برف ها لیز خورده.

دو روز قبل کتابهای ترم تابستان را آن لاین خریدم . همه مطالب کلاس ها را پرینت گرفتم و آماده شدم که با قدرت، کار این ترم را تمام کنم .حالا باید کتاب ها را آن لاین بفروشم. احتمالا برای تابستان به طور مستمع آزاد در دو کلاس شرکت خواهم کرد و دوره کارآموزی را در يک موسسه در کمبريج خواهم گذراند.


Sunday, May 6, 2007

زشیر شتر خوردن وسوسمار




یکی از دانش آموزان ممتاز دبیرستان بحرالعلوم بودم. ما محصل ریاضی فیزیک بودیم. با پیمان تاجبخش مسایل مثلثات را از دهها راه، حل می کردیم. به اتفاق پیمان ویک دوست الیگودرزی به اسم آقای نظری دریکی ازنخستین المپیاد های ریاضی نمایندگان استان لرستان بودیم درنوروز 1365 در دانشگاه زاهدان.

همه درس ها را با علاقه می خواندم . شعر هم می گفتم ولی عربی را مخصوصن نمی خواندم . یک جوری از زبان عربی بدم می آمدم . گهگاه که رگ وطن پرستی بالا می زد با خواندن حماسی بیتی ازفردوسی

زشیر شتر خوردن وسوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی، کند آرزو
تفو، بر تو ای چرخ گردون، تفو

برای خودم دلیل محکمه پسند می آوردم.

سال گذشته در دانشگاه فلوریدا پژوهشگر بودم .و تازه در ینگه دنیا فهمیدم که با یادنگرفتن زبان عربی امکان دانستن درباره فرهنگ غنی کشورهای عربی به ویژه منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را از دست داده ام. این بود که تصمیم گرفتم عربی یادبگیرم. بنابراین به مدت دو ترم هرروز به کلاس زبان عربی رفتم وشکسته بسته یه چیزهایی یادگرفتم. ما با داشتن ریشه ها ی مشترک امکا ن خوبی داریم تا این زبان زنده و مهم دنیا را یادبگیریم. ولی با داشتن بعضی تعصبات جاهلانه وگهگاه برای دهن کجی به بعضی ها، خودمان را ازاین امکان ارزشمند محروم می کنیم.

Saturday, May 5, 2007

مسافر کشی در ترمینال جنوب



درزمان دانشجویی هر موقع برای دیدن خانواده به بروجرد می رفتم با اتوبوس شب رو برمی گشتم و معمولا حدود ساعت 4 صبح درترمینال جنوب پیاده می شدم. بدون استثنا پیاده شدن از اتوبوس همراه بود با روبرو شدن با مسافرکشان . آقا شما کجا می ریید؟ دونفر سیدخندان. تجریش یک نفر. آقا شما کجا می ریید. و بدون استثنا با اخم وبد اخلاقی جواب می دادم. دردلم می گفتم به توچه که من کجا می رم. مگه شما وکیل الرعایا هستید .

تا اینکه یکی ازشب های تابستان 1372 ودر دوران انترنی میزبان دوست خوبم بهزاد بودیم. بهزاد همکلاس ما بود عکاسی می کرد. فکر می کنم یکی از مشوقین پیمان هوشمندزاده بود که بعدن عکاس مطبوعات شد و گهگاه عکاس هایش را در دوران اوج مطبوعات می دیدم.

با دوستان قرار کوه داشتیم. بهزاد آمده بود تا صبح زود به سایر دوستان بپیوندیم و یک کوهپیمایی بکنیم . تا حدود 3 صبح از هردری سخنی گفتیم . قرارمان ساعت 5 صبح بود در تجریش . بهزاد یک ما شین پژو سبز رنگ داشت . خواست بخوابد. اخلاقش دستم بود اگر می خوابید امکان نداشت که قبل از 5 بیدارشود. گفتم خواب را بی خیال شو. اگه دوست داری می توانیم به ترمینال جنوب برویم و چند تا مسافر برای تجریش سوار کنیم خرج عدسی و نیمرو صفر آبشاری هم درمیاد. قبول کرد به ترمینال رفتیم . ساعت 3.5 صبح بود . هوا خیلی خنک بود. اتوبوس ها می ایستادند. به مسافران می گفتیم آقا شما کجا می ریید مردم کج و کوله جوابمان را می دادند تا 4.5 حتی یک مسافر هم پیدا نکردیم . سرانجام یک مسافر زدیم برای میدان توحید و دونفر برای میدان اعدام. پول یک عدسی درآمد. کار سختی بود.

از آنروز تا به امروز هرگز به رانندگان تاکسی بخصوص تاکسی های ترمینال اخم نکرده ام . هرگز به خاطر پرسیدن سوال آقا شما کجا می ریید جواب درشت نداده ام . از آن تاریخ تا کنون رانندگان زحمت کش ترمینال و شهرمان را به یک لبخند میهمان کرده ام . بعداز لبخند معمولا گفته ام ممنون عزیزم ماشین همراهمان است.

Sunday, April 8, 2007

ماه آوریل

این ترم خیلی سرم شلوغ است، حتمن می گید ازوبلاگ نویسیت معلومه، ولی این هفته باید دوتا پرزنتیشن بدم. یک مشق هم باید تحویل بدم. این مشقه درواقع یک برنامه تحقیقاتی شامل اهداف طرح تحقیق و پرسشنامه تحقیقه. موضوع تحقیق درباره نگرش گروههای خطرو رفتارهای گروه خطرایدز درشهر تهران است. یکی ازپرزنتیشن ها هم تحلیل سیاست جمعیتی پیشنهادی آقای احمدی نژاد برای افزایش جمعیت است. دراین تحلیل ثابت می شود که درآینده نزدیک تغییرسیاست جمعیتی ممکن نیست. همانطورکه می دانید آقای احمدی نژادپیشنهاد دادند که با اتخاذ یک سری سیاستهای تشویقی جمعیت کشوربه 120 میلیون نفرافزایش یابد. پرزنتیشن دیگردرباره استفاده ازددت در کنترل مالاریا و اثرات محیطی این ماده برجمعیت و رفتار پشه آنوفل، ناقل مالاریا است.
این داستان ها مربوط به این هفته است. همینطورهر هفته تا اواسط اردیبهشت ماه باید از این قبیل گزارش ها و تحقیق ها تحویل بدم. کلاس هایمان دراینجا 6-7 نفره است . هیچ طوری نمی شود اززیر مطالب خواندنی هفتگی فرارکرد. حتمن باید دربحث ها شرکت کرد و چیزی برای گفتن داشت.

Tuesday, April 3, 2007

شوخی 13



با تشکر از همه دوستانی که ابرازلطف کردندو با ارسال ای میل، تلفن وکامنت آرزوی سفری خوش را به تهران برایمان داشتند. درواقع خبراین سفرآرزوی قلبی ما (من وخانواده) بود.ولی دریغ که با برنامه فشرده ای که درظرفیت دانشجویی داریم در حال حاضرچنین امکانی موجود نیست. درواقع این خبرشوخی 13 ما بود با خودمان و با شما. همیشه سبزباشید.

Monday, April 2, 2007

سفربه تهران


دوستان عزیزراستی فراموش کردم که به اطلاع برسانم به خاطرسفربه تهران به مدت دو هفته ازفردا شب امکان به روز کردن وبلاگ را به صورت مداوم ندارم، با توجه به حجم بالای میهمانی ها و اینکه می خواهم در میان فامیل و کوه باشم ، دسترسی مداوم به اینترنت ممکن نیست. با عرض پوزش و به امید دیدار

Thursday, March 29, 2007

آغاز

فکر می کنم فرصت بیان افکار، آرزوها و تجارب دراین سامانه شبکه ای فرصت مغتنمی است. مدتها بود که می خواستم یک وبلاگ درست و حسابی به زبان فارسی راه بیندازم ولی مقدمات و امکانات فراهم نشد. امروز فکرکردم که بالاخره باید ازیک جا شروع کرد. چه بهتر اینکه از فرصت آغازسال نوبهره بگیرم. بنابراین امروز این دفتر را باز می کنم . مطالب در سه قالب خواهند بود. شامل خاطرات با هدف نگاهی به تجارب گذشته و به طورعمده با شکلی تحلیلی و گاه انتقادی، یادداشت های روزانه از نکات جالب پیرامون و چالش های پیش رو به عنوان دانش آموزتوسعه
حافظ، اسرار الهی کس نمی داند خموش--- ازکه می پرسی که دور روزگاران راچه شد