Showing posts with label نکته. Show all posts
Showing posts with label نکته. Show all posts

Thursday, June 26, 2008

به خاطر یک مشت دلار

مطلب ذیل به نقل از وبلاگ یادداشت های یک خبرنگار، دست نوشته های آقای بهروز مدرسی خلبان دیروز و خبرنگار امروز درج می شود. به دلیل اهمیتی که ایمنی جاده ای و هوایی در سلامت مردمان دارد و همچنین به دلیل هزینه های بالایی که عدم رعایت اصول ایمنی به سیستم بهداشتی و سلامت کشور وارد می کند در نظر دارم مطالب بیشتری از این دست را اینجا منتشر کنم .


يك خبر ، چند نگاه و يك پرسش !

وقتي مردم خبر سالم نشستن پرواز چارتر شماره ۷۹۰۶ شركت هواپيمايي كاسپين به مقصد سوريه را از رسانه هاي كشور در بيست و هفتم خرداد شنيدند كه بعد از ۵۰ دقيقه پرواز بر فراز شهر اصفهان بالاخره با تلاش خلبان سالم به زمين نشسته ، شايد هرگز فكر نمي كردند كه چه خطر بزرگي جان مسافران را تهديد مي كرده است . همچنين تعجب خواهيد كرد كه هيچ يك از مسافران نمي دانستند هواپيماي آن ها با چه مشكلي مواجه بوده كه خلبان تلاش مي كرده با تخليه سوخت ( دامپينگ ) فرودي بي خطر داشته باشد ! و حتي آن خلبان حرفه اي و كار كشته هم هرگز فكرش را نمي كرد كه به خاطر مشتي دلار ، استاندارد هاي پرواز هواپيماي او را به هم زده باشند !!

به خاطر يك مشت دلار .... !

روزي كه كمپاني هاي هاليوودي فيلم سينمايي " به خاطر يك مشت دلار " را توليد مي كردند ، هرگز فكرش را نمي كردند سال ها بعد ذر ايران كشوري كه به عشق و دوستي معروف است . عده اي سود جو و از خدا بي خبر براي به دست آوردن مشتي اسكناس ، اين چنين با تغير دادن وضعيت استاندارد هواپيما و افزودن رديف هاي اضافي صندلي ، به جاي ۱۴۸ نفر مسافر ، ۱۷۹ نفر در آن جاي دهند ! علاوه بر آن با قرار دادن مقادير زيادي بار داخل هواپيما ، مركز ثقل هواپيما را بر هم زده و خلبان بي خبر از آن چه در هواپيما اتفاق افتاده است . و با اطمينان هواپيما را روشن كرده و به محض خزش و در لحظه كنده شدن از زمين هواپيما به خاطر سنگيني بيش از حد و به هم خوردن تعادل مركز ثقل ، دچار مشكل شده و با وجود پيمودن كل مسافت باند فرودگاه ، در انتهاي آن با تورهاي سيستم " بارير "‌ كه ويژه نگه داري هواپيماهاي سبك است برخورد مي كند ...

اخطار برج مراقبت به خلبان ...

مسئول برج مراقبت با مشاهده برخورد ارابه هاي فرود هواپيما با تور هاي بارير و پيچيده شدن تور ها به لاستيك هاي عقب ، مطمئن مي شود هواپيما قادر به نشستن با چرخ نيست .. و بلافاصله موضوع را به خلبان گزارش مي كند .. كاپيتان كهنه كار از خدمه مي خواهد مشكل پيش امده را به مسافران اعلام نكرده و در همين حال سعي مي كند با چرخيدن براطراف شهر اصفهان سوخت داخل باك هاي هواپيما را به بيرون پمپاژ نمايد . عمليات تخليه چيزي حدود پنجاه دقيقه به طول انجاميده و سر انجام با تمهيدات ايمني هواپيما سالم به زمين فرود مي آيد .. و مسافران بي نوا پس از ترك هواپيما مجبور مي شوند بعد از ساعت ها معطلي با هواپيمايي ديگر به مقصد دمشق پرواز كنند !

كارشناسان در اين باره چه مي گويند ؟‌

آقاي محمود فرنودي كارشناس قديمي صنعت هواپيمايي و مدير فعلي يكي از آژانس هاي مسافرتي در اين باره مي گويد :

چند روز قبل اتفاقي در اصفهان رخ داد كه اگر نگويم بي نظير لااقل كم نظير است و اهل فن مي دانند كه سهل انگاريهاي متعددي بايد دست بدست هم بدهند تا چنين شاهكاري خلق شود !! جسارتا مي دانيد كه يكي از اصول اوليه شروع به پرواز تعيين وزن پرنده و مركز ثغل يا CG است. پرواز مذكور بشكل چارتر در اختيار يك شركت زيارتي بنام...در اصفهان است كه روزانه زوار زيادي را به مشهد و دمشق منتقل مي كند.اين چارتر كنندگان كه بوي پول مستشان كرده و از موازين فني كار بكلي غافلند به صرف اين كه پرواز مال خودشان است و هر كار بخواهند مي كنند بخودشان اجازه مي دهند بدون توجه به مقررات فاصله صندلي ها را كاهش داده و تعداد بيشتري سوار كنند و ضمنا مقادير بسيار افزون تري بار را نيز حمل نمايند! عوامل فني مانند پرسنل زميني و كاكپيت و كابين نيز كه طبق معمول ما ايراني ها وقتي با كسي نان و نمك مي خورند حاضر به رعايت مقررات نبوده و براي اجراي قوانين شرم حضورشان ميشود!!! از اين گونه سهل انگاري ها گذشته و بي توجه باين كه چه خطراتي جان زايرين بدبخت را تهديد مي كند به اين گونه خلاف ها تن داده و چشم بر روي آن ها مي بندند! اين مي شود كه توپولوف 150 نفره با ۱۷۹ نفر پرواز مي كند و بهنگام كنده شدن از زمين تازه متوجه مي شود كه نميتواند!!؟ چرا چون سنگين است و با همت خلبان در آخرين لحظات با جمع كردن تورهاي انتهاي run way كه مخصوص هواپيما هاي ترمز بريده است!! جاكن شده و با پيچيدن تور ها بدور چرخ ها ديگر مي شود تصور كرد كه چه اتفاقي خواهد افتاد...اين هواپيما سپس با هشدار برج كه صحنه را ديده است مجبور به خالي نمودن بنزين و بازگشت مي شود كه همين اقدام خود 50 دقيقه اضطراب و وحشت را براي مسافرين بيچاره در بر دارد و شكر خدا باز هم بخير مي گذرد تا سهل انگاري بعدي!!

3agx24jhovsvpflxjs2i.jpg

سخني با مسئولان صنعت هواپيمايي ....

مشيت الهي بر اين بود تا اين بار هم جان عده اي زوار عاشق كه به عشق زيارت قصد دمشق را كرده بودند ، به خير بگذرد . ولي ما تا كي بايد شاهد سهل انگاري عده اي از خدا بي خبر باشيم كه اين گونه با جان و سرمايه مردم بي گناه كشور ما بازي كنند ؟ سوال اين است چرا مسئوليت بارگيري و حمل مسافر به افراد بي سوادي واگذار مي شود كه حتي كوچك ترين آگاهي از استاندارد هاي پرواز نداشته و با افزودن ردبف هاي اضافي مسافران زيادي را به همراه بار فراوان به داخل هواپيما حمل مي كنند ؟ آيا صرف اجاره هواپيما به صورت چارتر ، اين اجازه را به فرد مي دهند تا خارج از ظرفيت هواپيمايي آن هم در يك مسير بين المللي هر كاري دلشان خواست انجام دهند ؟ آيا هيچ نظارتي بر كار اين گونه پرواز ها وجود ندارد ؟ به هر حال همه مي دانيم فصل مسافرت هاي هوايي آغاز شده است . و شركت هاي مسافرتي و آژانس هاي هوايي با بر گزاري تور هاي تفريحي و زيارتي و تبليغات فراواني كه در اين راه انجام مي دهند ، افراد زيادي را به سفر با هواپيما مخصوصآ به صورت چارتر ترغيب مي كنند .. حال با مسئولان و مديران محترم صنعت هوايي است تا با نظارت بيشتر بر كار اين آژانس ها به ويژه پرواز هاي چارتر جلوي سود جويي اين افراد را گرفته و به عبارتي حفظ جان مسافران را جدي بگيرند !

با احترام و تشكر

بهروز مدرسي


Wednesday, May 28, 2008

شاخص های اقتصادی

شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"

شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."

تحليل حكايت:
1- يك شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سيستم باشد.
2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.

Saturday, March 22, 2008

یکسالگی دور روزگاران



دور روزگاران با انتشار 337 پست یکساله شد. در ایام نوروز سال قبل در چنین روزهایی تصمیم گرفتم که به اهالی وبلاگستان بپیوندم، ازاین تصمیم خوشحالم ، دور روزگاران به من کمک کرد تا پیوندهایم را با دوستان و سرزمین محکم تر کنم و خوشبختانه دایره دوستانم را افزایش دهم. از خوانندگان این ستون مطالب زیادی آموختم و از گردش در نوشته های دیگران چیزها آموختم. سعی کردم که آموخته ها و تجاربم را با دیگران قسمت کنم و در تجربه های دیگران سهیم شوم. حالا یکسا ل گذشته است، اگرچه از این تصمیم خوشحالم ولی نتواستم به اهداف دور روزگاران دست پیدا کنم . دلم می خواست که فرصت و توان آن را داشتم که بعضی از موضوعات مبتلا به محیط زیست و توسعه کشورم را با دانش بیشتری موشکافی کنم. و راه حل های قابل انجام ارایه دهم. ولی متاسفانه دور روزگاران نتوانست به سطح یک رسانه قابل اعتنا در موشکافی و ارایه رهیافت های قابل انجام ارتقاء پیدا کند. از نوشته های مربوط به انتقال تجربه و برخی خاطرات که بگذریم ، گاهی تا حد یک رسانه زرد سقوط کرده است. گذاشتن مطالب و عکس ها و ویدیوهای دیگران اگر بدون ارایه بازخورد نویسنده تارنما باشد که ارزشی ندارد. ( پست های یک ماه گذشته را مرور کنید) فقط رفع تکلیف است ، فکر می کنی که رسانه ای داری ولی در اصل چند لینک داده ای. دور روزگاران درجلب شمار زیاد مخاطب هم موفق نبود. دور روزگاران روزانه حدود 100 مخاطب ثابت دارد که در میان پارسی زبانانی که به اینترنت دسترسی دارند رقم ناچیزی است. دور روزگاران از نظر فنی هم ظرفیت حل مشکلات فنی تارنما را نداشت. مثلا هنوزهم سیستم کامنت ایراد دارد می خواهم از شر این هالو اسکن خلاص شوم دوستی قول داده که کدی بدهد که تا امروز کامنت های موجود درسیستم هالو اسکن بماند و دوباره به بلاگ اسپات برگردیم با این امکان که امکان نوشتن کامنت در فایر فاکس و اینترنت اکسپلور وجود داشته باشد ولی نشده و از طرفی به دلیل سواد کم نویسنده این تارنما درزبان طراحی وب تا امروز نتوانسته ایم این مشکل را حل کنیم. با این حال دور روزگاران به حیات خودش ادامه خواهد داد و ازهمه شما خوبان که این کلمات را برای خواندن قابل دانسته اید تشکر می کند.

Wednesday, February 20, 2008

دزدی ادبی


در آغاز هر ترم دانشگاهی و زمانی که استاد مربوطه در خصوص محتوی درسش برای دانشجویان سخن می گوید به برخی مقررات مهم هم اشاره می کند ویکی از موضوعاتی که همیشه گفته می شود جلب توجه دانشجویان به پرهیز از plagiarism یا دزدی ادبی است. به زبان ساده تر از دانشجویان می خواهند که از کپی کاری کار دیگران، استفاده از کلمات و جملات دیگران بدون ارایه مرجع و تشکر از نفر اصلی به شدت پرهیز کنند. در بسیاری از دانشگاهها plagiarism مساوی اخراج از دانشگاه است. تقلب در امتحان و دزدی ادبی از مصادیق بارز عدم صلاحیت تحصیل در دانشگاه است به همین سادگی.

شما حق ندارید جملات دیگران را بدون آنکه در گیومه بگذارید نقل کنید. حق ندارید با پس و پیش کردن چند کلمه صاحب یک پاراگراف شوید. اگر کسی چنین کند وثابت شود دودمان تحصیلی اش به باد رفته است.
این مقررات با اتفاقاتی که در دانشگاهها و حتی جامعه حرفه ای بعضی از کشورها می افتد زمین تا آسمان فرق می کند. یادم می آید دوستی یک موسسه تاسیس کرده بود و برای تاسیس موسسه اساسنامه و برنامه های موسسه ای را که ما قبلا تاسیس کرده بودیم برداشته بود. حتی زحمت تغییر دو سه کلمه را هم به خود نداده بود با نام جدید موسسه ای جدید را شروع کرده بود. به او می گفتم دوست عزیز شما با چه حقی این مطالب را استفاده کرده ای می گفت بابا همه ما یک کار انجام می دهیم شما هم اینقدر بخیل نباشید. یا سازمانی دولتی برنامه ای را که ما طراحی کرده بودیم مال خود کرده بود و البته نامش دزدی ادبی نبود ترویج فرهنگ مدارا بود. ما که طراح بودیم باید با دزدان مطالبمان مدارا می کردیم.

هفته قبل آقای باراک اوباما کاندیدای رقیب خانم کلینتون در حزب دموکرات برای تصاحب نامزدی دموکرات ها در یک سخنرانی چند کلمه از فرماندار سیاه پوست ایالت ماساچوست ( سخنرانی درسال 2006 ) را استفاده کرد . بیایید ببینید چه محشری شده روزی چند ساعت تحلیل گران در خصوص plagiarism صحبت می کنند. . هرچه پاتریک (فرماندار) می گوید بابا ما رفیقم گاهی تکه کلام های یکدیگر را استفاده می کنیم کسی گوشش بدهکار نیست و باراک اوباما را بمباران می کنند که پسر تو چرا کلمات فرماندار ماساچوست را دزدیده ای و نگفته ای که این کلمات مال اوست.

Wednesday, February 13, 2008

مشق شب

یکی از محاسن زندگی درغربت یادگیری درمورد سامانه های آموزشی کشور مقصد است. از زمانی که دخترم مدرسه ی ابتدایی را در ینگه دنیا شروع کرده فرصت تماس مداوم با این سامانه برایمان فراهم شده. و همچون سایر پدیده ها یی که می بینیم در جامعه، فرهنگ و سیاست این سامانه را هم با سامانه های سرزمین مادری مقایسه می کنیم.

یکی ازگرفتاری های ما در زمانی که مدرسه می رفتیم مشق شب بود. ازآن بدتر مشق عید که شیرینی عیدی هایمان را تلخ می کرد. نوشتن مشق از درس کریستف کلمب یا ماژلان دردناک بود. واقعا دردناک بود چون انگشت میانی مان تاول می زد وقتی که مشق به پایان می رسید.

و اما مشق شب در این ور آب. اینجا هفته کاری 5 روز است. مدرسه هم از 8.5 صبح تا 3 بعدازظهر است . بیشتر یادگیری ها در مدرسه انجام می شود. مشق شب هم از دوشنبه تا پنجشنبه تکلیف می شود یعنی جمعه، شنبه و یکشنبه مشق شبی درکارنیست. مشق هم دو قسمت دارد یک قسمت تمرین ریاضی است که بیشتر ریاضی کاربردی است . مثلا از بچه ها خواسته می شود که درمنزل یک منشور مثلث القاعده بسازند با مقوا و بعد تعداد سطح ها ، یال ها و زاویه ها را بشمارند و دریک جدول وارد کنند. یا اینکه با استفاده از متر ابعاد اتاق را اندازه بگیرند بعد مساحت اتاق را حساب کنند و از این جنس کارها .

قسمت دوم هم خواندن است. البته یک با رهم در هفته آزمون املاء دارند در جمعه ها و هر هفته باید هجای حدود 30 کلمه را یاد بگیرند. قسمت جالب توجه همین برنامه خواندن است. در اینجا کتاب مخصوص خواندن ( مثلا در ایران کتاب فارسی دبستان که مخصوص خواندن است ) وجود ندارد. هر بچه یک جدول دارد و دراین جدول تاریخ روز زده می شود ساعت شروع و خاتمه وتعداد صفحاتی که خوانده است وباید حداقل 30 دقیقه بخواند و یکی از والدین باید هر روز خواندن بچه را تایید کند. بچه ها می توانند هر کتابی را که دوست دارند بخوانند و به مدد کتابخانه مجهز مدرسه و کتابخانه عمومی محل که هزاران جلد کتاب دارند دانش آموزان با استفاده از منابع گوناگون و برحسب علاقه موضوع خواندن را انتخاب می کنند. یک روز داستان می خوانند یک روز کتاب حیوانات و یک روز هم مجله .

زمانی که ما محصل بودیم به دست گرفتن کتاب غیر درسی (به غیر از کتب مذهبی) در مدرسه گناهی نابخشودنی بود. ما مجبور بودیم که بر حسب سلیقه نویسندگان کتاب های فارسی متونی را بخوانیم. ما با بخشی ازادبیات کهن آشنا می شدیم و همچنین یاد می گرفتیم که کبری خانوم چقدر مدیر خوبی است و از خیس شدن کتابش درس می گیرد. با صحرانورد به دنبال حسنک می گشتیم و دهانمان برای ماست کوکب خانوم آب می افتاد. باز باران و گل های خندان هم شاهکار بودند ولی همه اش همین بود ما تشویق یا تکلیف نمی شدیم که داستان های نسل جدید نویسندگانمان را بخوانیم. به دست گرفتن کتاب صادق هدایت به ما مهر دیوانگی می زد و معلم انشایمان فکر می کرد که به فکر خودکشی افتاده ایم . از دیگران هم چیز زیادی نمی دانستیم. حداکثر اش این بود که مجموعه شعرهای حسنک را می دانستیم و دلمان به حال بی پناهی حسنی که کثیف بود و حتی الاغ خوب نازنین هم با اوبازی نمی کرد می سوخت. مادر جوجه حتی اجازه نمی داد که جوجه ی خوب نازنین با حسنک حرف بزند و از قولش می گفت نه که نمیاد جوجه ی خوب ریزه ببین چقدر تمیزه اما تو چی، موی بلند ، روی کثیف، ناخن دراز واه واه واه.

آن روزها چقدر دلم به حال حسنک کثیف می سوخت .دوست داشتم حسنک کثیف را درآغوش می گرفتم و ازتحقیر بیشترش می کاستم.

Saturday, February 2, 2008

شرکت آمریکایی سخاوتمند یا شرکت شعورمند



دو سال قبل یک دستگاه دوربین عکاسی دیجیتال خریدم.تا امروزبا این دوربین عزیز چند هزار قطعه عکس گرفته ام . ضمانت نامه دوربین سال قبل تمام شده بود. هفته قبل ال سی دی دوربین ناگهان خراب شد و تصاویر با خطوطی افقی و موازی پوشیده می شد. با بخش مشتریان شرکت تولید کنند ه دوربین تماس گرفتم. مشکل را گفتم. گفتند به ما خبر رسیده که درقطعه ال سی دی بعضی ازدوربین ها یک اشکال فنی وجود دارد. یک قبض پیش پرداخت شده پست سفارشی برایم فرستادند با ای میل . دوربین را برایشان فرستادم . دو روز بعد با من تماس گرفتند و گفتند دوربین را تحویل گرفته ایم و در حال تعمیر است و هزینه تعمیر هم رایگان خواهد بود چون اشکال از طرف ماست ( همان موقع یاد خودروهای پژوی ایرانی افتادم که خودبخود آتش می گیرند و براساس گزارش پلیس طی دو سال گذشته بیش از 150 نفر از هموطنمان در این خودروها جان باخته اند) خلاصه اینکه دیروز برایمان یک بسته پستی آمد با پست فدکس (مثل دی اچ ال که در ایران فعال است) یک دستگاه دوربین از نسل دوربین خراب شده ما فرستاده اند. دوربین آک بند و 5 مدل بالاتر ازدوربینی که ما داشتیم. معذرت خواهی کرده اند در یک نامه که ببخشید قطعه نداشتیم برایتان دوربین نو فرستاده ایم. جالب آنکه این دوربین ضمانت نامه هم دارد. حالا این مورد را دوباره مقایسه کنید با خودروهایی که به دلیل نقص فنی ملت را به کشتن می دهند والبته کسی هم مسوولیت را به عهده نمی گیرد.

Thursday, January 17, 2008

ایرانیان درغربت، سرمایه عظیم سرزمین



مدتی است که با چند تن از ایرانیان ساکن بستون نشست های قهوه خانه ای ترتیب داده ایم. داستان از این قرار است که درچهارشنبه شب ها دریک نانوایی که چای و قهوه هم می فروشد واینترنت مجانی دارد جمع می شویم. چهارشنبه ها را انتخاب کرده ایم چرا که در آخر هفته ها معمولا مردم به امورات خانه و خانواده و دوستان می رسند و کسی وقت قهوه خانه رفتن ندارد.

هر بار سؤالی طرح می شود و دوستان با توجه به تجاربشان از زوایای مختلف به سؤال مطرح شده پاسخ می دهند. دیشب در باره اینکه آیا ایرانیان درغربت از هم گریزانند؟ بحث کردیم . همچنین در مورد این فرض که گفته می شود ایرانیان بلد نیستند با هم کار کنند. و همچنین اینکه مهمترین نیاز ایرانیان درغربت چیست؟ همچنین بحث شد که چرا جامعه یهودی تبار یا کوبایی های مقیم آمریکا چنین متحد و یکپارچه اند ولی ایرانیان نیستند. ایرانیانی که هم منابع مالی سرشار و منابع انسانی در خور توجهی دارند.

مزید امتنان است اگر شما خواننده گرامی که تجاربی از این دست دارید در بحث ذیل شرکت کنید.

آیا ایرانیان ازهم گریزانند؟
اگر گریزانند چرا؟
آیا ایرانیان بلد نیستند با هم کارجمعی کنند؟
اگر بلدند چه مثال هایی دارید از کار جمعی موفق ایرانیان ؟
اگر بلد نیستند چگونه می توانند یاد بگیرند؟
آیا ایرانیان می توانند همچون جوامع یهودی تبار یا کوبایی تبار پشت هم را داشته باشند و با هم کار کنند؟
مهمترین نیازهای ایرانیان درغربت چیست؟
چگونه می توان از منابع انسانی یا مالی ایرانیان درغربت برای کمک به توسعه کشور استفاده کرد؟

Sunday, January 6, 2008

گیس بریده



امروز فرصتی دست داد تا یکی از تولیدات سال 1385 سینمای ایران را با نام گیس بریده به اتفاق دختر و همسرم تماشا کنیم. دراین اثر، بازی هنرمندانه گل شیفته فراهانی، محمدرضا شریفی نیا و شهره لرستانی جای تقدیر دارد.
گیس بریده داستان توهم و سوء تعبیر و شکی است که متاسفانه بیشتر دامن بانوان را در خانواده ها می گیرد. ارسال نامه ها ی عاشقانه به دبیرستان دخترکی که هیچ ارتباطی با فرستنده نامه ها ندارد باعث می شود که پدر خانواده با زبان مشت و لگد در مورد این موضوع با دخترش گفتگو و کند و درنهایت بی پناهی دختری که شانس می آورد و معلم جوانش که خود قربانی خشونت خانوادگی بوده به او پناه می دهد ودر کمال شگفتی در کوتاهترین زمان سیستم دادگستری به دادش می رسند و پدررا .....

بقیه داستان را تعریف نمی کنم چون اگر ندیده اید بی مزه می شود. به هرحال به عنوان کسی که سال ها در سیستم بهزیستی کار کرده و به طور نسبی با این قبیل قصه ها آشناست، نمی توانم مراتب سپاس خود را ازتهیه این اثر اعلام نکنم. فکر می کنم این جنس کارها می تواند به دیالوگ درون خانواده ها و همچنین میان خانواده و سامانه های حمایتی و دستگاه قضایی کمک کند و درک بهتری از وضعیت دختران خانواده به جامعه مرد سالار بدهد و مهربانی را ترویج کند. از طرف دیگر به ما فضایی می دهد که تلخی خشونت را لمس کنیم و صمیمیت را در میان خانواده رواج دهیم.

داستان خیلی جالب به پایان می رسد و جمشید حیدری کارگردان این اثر نشان می دهد که قصد ندارد این کار را با کلیشه ها ی رایج تمام کند.

Monday, December 10, 2007

تعریف پرفسور حسابی از جهان سوم

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد:
استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روزبيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.



توضیح : به نظر می رسد که مطلب منسوب به پرفسور حسابی که در این پست آمده توسط عزیز دیگری (دکتر پاپلی) عنوان شده. ازجناب مهندس مجابی سپاسگزارم که این توضیح را درتارنمایشان گذاشته اند. به هرحال به خاطر ارایه مرجع غیر دقیق از خوانندگان پوزش می طلبم و این جمله نغز را از استاد دیگری به یاد خواهیم داشت. امیدوارم که احساس دلسوزان مملکت در آینده متفاوت از احساس دکتر پاپلی و سایر کسانی که چنین حس می کنند باشد.

Saturday, December 8, 2007

اهداف توسعه هزاره یا Millennium development Wholes


اخیرا دوستی در یک سخنرانی از اهداف توسعه هزاره Millennium development Goals به عنوان سوراخ های توسعه هزارهMillennium development Wholes یاد می کرد (Wholes به جای holes) این رویکرد منتقدانه به وضع موجود و میزان پیشرفت کشورهایی که متعهد شده اند تا سال 2015 به اهداف هزاره برسند حکایت از کندی فعالیت دولت ها در این مهم دارد. در بسیاری از کشورها اهداف توسعه هزاره به علت سوء مدیریت یا به واسطه جنگ ها و یا عدم ثبات سیاسی و اقتصادی با چالش هایی جدی روبرو شده اند و به نظر می رسد رهبران جهان، بنگاه های اقتصادی و نهاد های مدنی در دستیابی به این اهداف ناکام مانده اند. اهداف توسعه هزاره که در سپتامبر 2000 به تایید سران جهان رسید . به فقرزدایی، آموزش همگانی، به تساوی جنسیتی ، کاهش مرگ ومیر اطفال، افزایش سلامت مادران، مبارزه با ایدز، توسعه پایدار و همکاری جهانی برای توسعه می پردازد. با یک نگاه گذرا به منطقه امان می توانیم به راحتی فاصله کشورهایمان را با این اهداف ببینم . لابد کسانی که به داده ها دسترسی دارند و توانایی تحلیل داده ها را دارند به ما خواهند گفت که خاورمیانه درکجای این منظومه قرار می گیرد.


Thursday, December 6, 2007

Rentier states



فرض کنید شخصی در سنین جوانی زمانی که توانایی انجام دادن فعالیت های مختلف اقتصادی را دارد صاحب چند دستگاه آپارتمان باشد و از محل اجاره بهای این آپارتمان ها زندگی کند. اگر این جوان برومند قدری تنبل باشد بدون هیچ ابتکاری و یا آموختن هیچ مهارتی تنها به سبب داشتن آپارتمان هایی که از محل ارث نیاکانش دریافت کرده زندگی خواهد کرد. این مثال را می شود تعمیم داد به اشخاصی که به سبب رابطه ای از منافعی بهره می گیرند که شایسته آن نیستند به همین قیاس کشورهایی را سراغ داریم که اصطلاحا به آنها Rentier states می گویند یعنی اینکه مثلا خیلی راحت نفت می فروشند و پول نفت را صرف واردات می کنند و نیازی به بکار انداختن سلول های خاکستری مغزشان هم ندارند. در چنین سیستمی هرچه به شیر نفت نزدیک تر باشی منافع بیشتری را کسب خواهی کرد. چیزی به اسم شایسته سالاری هم چیزی شبیه یک شوخی خواهد بود چون اساسا نیازی به شایسته سالاری و داشتن مدیرانی که کارآفرین و بهره ور باشند حس نمی شود چون به طور کلی دخل کشور از محل اجاره بها تامین می شود نه افزایش ارزش کار و سرمایه . در چنین سامانه ای کودکان مدرسه در مدرسه امنیت ندارند چون سیستم هوشمندانه مدیریت نمی شود. کودکان در مدرسه می سوزند. سیستم به فکر گرفتن عکس یادگاری است. کودکان در مدرسه تحقیر می شوند، سامانه به بالا پایین شدن قیمت نفت می اندیشد. مغزها می روند سامانه می خندد. بی عرضگی اپیدمی می شود. کودکان می سوزند. نتیجه اینکه همواره ارث و میراث گران سبب خوشبختی و شادمانی و آرامش خیال نمی شود.

Sunday, December 2, 2007

Cook the Book

در برخی کشورها معمولا برای نشان دادن موفقیت در عرصه های مختلف آمار سازی می شود. به این رویه اصطلاحا Cook the Book می گویند. درست مثل برخی از شرکت ها که برای فرار از مالیات، دفاتر مالی تقلبی می سازند دولت ها هم گاهی با ساخت آمار تقلبی به ملت هایشان و سایر دولت ها نشان می دهند که اوضاع بر وفق مراد است. یکی از روش های شایع این کار تغییر تعاریف شاخص ها است. مثلا به عنوان مثال اگر میزان شاخص بیکاری در یک مطالعه سرشماری از میزان کارکمتر از 10 ساعت در هفته در 2 ماه گذشته به میزان کار کمتر از 5 ساعت درهفته در دو ماه گذشته تبدیل شود ناگهان آمار نشان می دهد که مشکل بیکاری حل شده است. در مورد آمار بیماری ها هم گاهی با تعطیل کردن غربالگری و پیدا کردن فعالانه بیماران می توان نشان داد که مشکل فلان بیماری حل شده است. به عنوان مثال به نمودارمواردجدید بیماران مبتلا به ایدز درکشور نگاه کنید:

Saturday, November 24, 2007

شاخص زمین شاد


در پست قبلی در مورد شاخص شادمانی مختصری نوشتم. امروز در مورد شاخص جدیدی که شاخص زمین شاد نام دارد می نویسم. این شاخص با امید به زندگی و رضایت از زندگی نسبت مستقیم دارد و با اثرات زیست محیطی (جا پای اکولوژیکی ) که زندگی فرد بر محیط زیست و زیست کره دارد نسبت معکوس دارد . به بیان ساده تر هرچه انسان ها شادمان تر باشند و منابع زمین را پایدارتر و کمتر مصرف کنند این شاخص بزرگتر می شود. این شاخص وقتی خیلی بزرگ است یعنی اینکه آ دم هایی خوشحال با رفاه و شادمان در یک فرایند پایدار از منابع زمین استفاده می کنند. مجددا نگارنده با استفاده از برنامه جی آی اس یک نقشه ازمنطقه شرق مدیترانه ( به جز عراق و افغانستان که دروضعیت جنگی هستند) تهیه نموده است. رنگ های زمینه میزان تولید ناخالص ملی را نشان می دهند و دایره های رنگی میزان این شاخص را درمیان این کشورها.
ایران را با سایر کشورهای همرنگ ( ازنظر تولید ناخالص ملی) مقایسه کنید، خواهید دید که کشورمان وضع بهتری ازهمسایگان دارد. مجددا به کشور یمن توجه کنید.





Friday, November 23, 2007

شاخص شادمانی در توسعه وسلامت



شاید شنیده باشید که چندی است شاخص شادمانی به مثابه یکی از شاخص های اندازه گیری توسعه معرفی شده است. درواقع این شاخص توسط کشور بوتان به دنیا معرفی شد. امروزه تلاش می شود تا با استفاده از این شاخص درک بهتری از میزان پیشرفت برنامه های توسعه ای به دست آید. درواقع ازآن جا که هدف توسعه افزایش رفاه مردم است و انسانی که از نعمت رفاه و آسایش خیال برخوردار است شادمان تر است این شاخص می تواند درک بهتری ازوضع موجود به برنامه ریزان توسعه بدهد. در نقشه ذیل نگارنده با استفاده از برنامه جی آی اس تولید ناخالص ملی برحسب نفر شهروندان کشورهای منطقه شرق مدیترانه ( به جز عراق و افغانستا ن که به دلیل شرایط جنگی شاخص اندازه گیری نشده است ) را با شاخص شادمانی مقایسه کرده است. در نقشه به کشورهای یمن، لیبی و لبنان توجه کنید
.

برای دیدن تصویری بهترمی توانید روی نقشه کلیک کنید

Thursday, November 22, 2007

لای این شب بوها


محمد درویش عزیز از دور روزگاران دعوت کرده تا از لحظه هایی بنویسد که احساس کرده است او در این نزدیکی است. نوشتن دراین مورد قدری دشوار است. در این مدت به تجربه هایم که نگاه می کنم می بینم بسیاری از این لحظات به نظر نگارنده عجیب وغریبند، حالا چگونه می شود این لحظه ها رانوشت وقتی خودت هم درک درستی از موقعیت نداری.

و اما یک خاطره ی مرتبط:

در سال هایی دور شاید 20 سال قبل زمانی که دانشجوی پزشکی بودم با جمعی از دوستان مرتب به کوه می رفتیم. ما آدم های کم تجربه ای بودیم . از بس که کم می دانستیم خیلی خطر می کردیم. مثلا در یک گزارش کوهنوردی خوانده بودیم که می شود از دره الموت و با عبور از کوه سیالان به دره دو هزار رفت . البته قبلا دو سه باری از دره طالقان به سه هزار رفته بودیم ولی تجربه کوه پیمایی درشرایط شبیه زمستان (برنامه در بهاربود) را نداشتیم. 10-15 نفرشدیم . دو نفر ازدوستان هم برای نخستین بار به ما پیوستند (حالا یکی ازاین دونفر یکی از رفقای موافق و نزدیک است) خلاصه در مینی بوسی که ما رااز قزوین به کلایه می برد اهالی گفتند که از گازورخان و خشه چال هم می شود به دو هزار رفت. ما هم یک نقشه البرز مرکزی داشتیم . یک طناب کنفی 20 متری و مقدار کافی غذا ویک هندوانه بزرگ برای نخستین ناهار . خلاصه با فراموش کردن برنامه نخست به خشه چال رفتیم . یک شب در کوه خوابیدیم . صبح بعد حرکت کردیم . روی یال وستیغ کوهها برف زیادی بود ما ازجنوبی می رفتیم که برف کمی دارد قرار بود از شمالی فرود بیایم در استان مازندران. داشتیم ارتفاع می گرفتیم. هیچ وسیله فنی و کلنگ و میخ و کارابینی نداشتیم.

در میانه راه یکی از بچه ها سرخورد.برف زیاد نبود ولی سنگ ها یخ زده بود. رفیقمان 20-30 متری به پایین غلطید. زخمی نشد. سالم بود. پشته برف را روی خط الرأس می دیدیم. دوستمان سر خورده بود فقط همین ولی تصمیم گرفتیم که از عبوراز خط رأس چشم بپوشیم به زیر آمدیم یک شب دیگر درارتفاع خوابیدیم و روز بعد به روستای کلایه رسیدیم که در پایین دست سیالان است. روز بعد شنیدیم که در سمت شمالی بهمن بزرگی فرود آمده. آنجابود که حس می گفت او در این نزدیکی است. اگر رفیقمان سرنمی خورد 10-15 نفری چند ساعت بعد در زیر بهمن خوابیده بودیم و الان امکان گفتگو با شما دوستان فراهم نبود.

Wednesday, November 21, 2007

تجربه من از مکان های نورانی


خوشحالم که توانسته ام به همه استا نهای کشور سفر کنم و اکثر شهرها را از نزدیک ببینم. در سفرهایم گاهی به مکان هایی وارد شده ام که حس عجیبی جاری است. یک جور احساس محیطی پراز انرژی توام با آرامش. دریک کلام مکانی نورانی. گاهی تجربه بودن در این مکان ها را زیر لب مزمزه می کنم .
در مشهد فی مابین حرم و مسجد گوهر شاد، در میانه ایوانی که حس سبزی دارد.
در یزد، مسجد جامع با آن نورگیرهای سبز مرمری.
در کوه بی بی شهربانو، مقبره بی بی شهربانو، همچون قلعه ای سنگی در دل کوهی که تورا به یاد فرهاد می اندازد.
در ماهان کرمان، مقبره شاه نعمت اله ولی، آسمان کویر و صدای پای آب قنات.

Tuesday, November 20, 2007

باید از جنبش صلح حمایت کنیم



بزرگترین دشمن سلامت عمومی و محیط زیست جنگ است. در این گزاره هیچ تردیدی وجود ندارد. اثرات زیست محیطی جنگ تا دهها سال در مناطق جنگ زده باقی می مانند. جنگ دشمن سلامت و توسعه ا ست. جنگ یک عقب گرد آشکار از شاخص های بهداشتی است. جنگ در خدمت ایدیولوژی های افراطی و اوهام خشک مغزان جنگ طلب است. متاسفانه خطر جنگ تمامیت سرزمین ایران را تهدید می کند. به عنوان یک شهروند این سرزمین یا به عنوان یک فعال محیط زیست یا با هر عنوان دیگری که نشان می دهد ما هم عضوی از این جامعه هستیم وظیفه داریم که راههای افزایش صلح را نشان دهیم. این خیلی بد است که مثل مردگان نظاره گر بلایی باشیم که درحال نزول است. اگر ملاحظاتی داریم و نمی توانیم فریاد ضد جنگ سر دهیم فریاد صلح و دوستی را که می توانیم. هر عقل سلیمی و در هر کیش و مذهبی انسان های صلح طلب را ارج می گذارد. الان هیچ خطری بالاتر از جنگ کشور را تهدید نمی کند. معمولا جنگ طلبان در این هزاره از اصل غافلگیری استفاده می کنند. هیچ دور نیست که یک شب درکمال ناباوری ببینینم که زیرساخت های کشور که با این وضعیت مدیریت کم بازده با هزار گرفتاری و پرت مال درطول چند دهه ساخته شده اند ناگهان ویران شوند. آنوقت دیگر خیلی دیر است. ممکن است بعضی ها بگویند خوب ما هم زیر ساخت های آن ها را نابود می کنیم . در جواب خواهیم گفت خوب که چی؟

از تهران خبر می رسد که خانم شیرین عبادی یک حرکت گسترده صلح طلبانه را شروع کرده اند، باید از این قبیل حرکات حمایت کرد. باید صدای صلح طلبانه ملت ایران را به گوش جهان رساند. تصویری که ازملت ما در رسانه های دنیا است تصویرواقعی مانیست. معمولا تصویرقالب، انسان هایی عصبانی وجنگجو را نشان می دهد که در حال شعار دادن و پرچم آتش زدن و دار زدن و سنگ زدن و خون ریختنند. متاسفانه رسانه ها ما را به صورت یکی از واریته های طالبان نشان می دهند حتی در محیط های دانشگاهی استادان علوم اجتماعی تصویری واقعی ازما ندارند. فکر می کنند زنان ما حق رانندگی ندارند. حق رای ندارند به دانشگاه نمی روند و ..... این ها را گفتم که خیلی روی عقلای این ور آب و جنبش ها ی مدنی اینجا حساب نکنید. افکار عمومی به شدت آماده می شوند تا حمله به ایران را تاب آورند. خطر جنگ جدی است. باید چهره اهل مدارا و صلح طلب ملت ایران را نشان دهیم.


Saturday, November 17, 2007

سازمان محیط زیست مردود شد



بیژن فرهنگ دره شوری می گفت اسکندر فیروز ویروس عشق به محیط زیست را به جان ما انداخت. با اسماعیل کهرم در جنگل ناهار خوران قدم می زدیم می گفت اسکندر فیروز با هلیکوپتر به سرکشی گلستان می رفت کافی بود که رد یک جیپ را ببیند وضع فوق العاده اعلام می شد تا روشن کنند چه ماشینی به حریم پارک ملی وارد شده. اسکندر فیروز سازمان محیط زیست ایران را بنیان نهاد. هزاران نفر از دلسوزان سرزمین ضمن همکاری با این سازمان تلاش کردند تا ازمیراث مشترکمان حمایت کنند. در همه دوره ها هم آدم های نالایقی مثل هر دستگاه انسانی دیگر در این سازمان و سایر سارمان ها حضور داشته اند. ولی در این مجموعه نزدیک به 100 نفر از محیط بانان فداکار کشور در سال های اخیر به خاطر حفاظت سرزمین ایران جان خود را تقدیم این خاک کرده اند. خانواده های زیادی با امکانات محدود از محیط بانان قطع نخاعی که با تجاوز گران به مناطق حفاظت شده درگیر شده اند پذیرایی می کنند.

اصلا چه کسی گفته که هر کار عجیب و غریبی کاری ابتکاری است. خیلی کارها عجیب و غریبند ولی ابتکاری به مفهوم خلاقانه و در جهت توسعه سرزمین نیستند. مثلا اگر آدم در یک محیط عمومی در انظار عمومی ادرار کند کار عجیبی کرده است ولی این کار خلاقانه نیست. یا فرض کنید یک نفر یک کیلو نمک را با آب قاطی کند بعد یک سنگک خاشخاشی را در آن تیریت کند و ضمن خواندن ترانه گنج قارون شروع کند این معجون را با میل و اشتها بخورد و ادای فردین را درآورد کار عجیبی کرده است ولی این کار خلاقانه نیست. یا مثلا یک نفر100 میلیون پول داشته باشد و با این صد میلیون یک لنج بخرد بعد کشتی را در وسط دریا با مته آسفالت سوراخ کن سوراخ کند و با یک عینک غواصی از آنجا زیر آب دریا را نگاه کند ودر همان حال قدری خیار بریزد در دریا تا خیارشورهم درست کند کار عجیبی کرده است ولی این کار ابتکاری نیست و حتی هیجان انگیز هم نیست فقط آدم را یاد همینه می اندازد.

شاید سازمان محیط زیست فکر می کند که باید دکتری افتخاری بگیرد از هاروارد به خاطر آنکه برای نخستین بار دردنیا سازمان دولتی و رسمی حفاظت از محیط زیست که باید مدعی آزاردهندگان حیوانات باشد در قلب سازمان سیرک حیوانات برگزار کرده است. شاید سیاستگذاران فکر می کنند که خیلی کار ابتکاری با حالی کرده اند. ولی آگاهان این کار را با مثال نخست ما مقایسه خواهند کرد و تا اطلاع ثانوی نمره این سازمان صفر است.
هاروارد که سهل است. دانشگاه نیست درجهان هم نمره قبولی دریک امتحان میان ترم را به این سازمان نمی دهد.

Saturday, October 27, 2007

سر سرباز هخامنشی سلامت است




هفته گذشته در کلاس عوامل اجتماعی و فرهنگی در بهداشت نوبت من بود که مطلبی را در رابطه با موضوع کلاس ارایه دهم. عنوان کلاس هفته گذشته حقوق بشر و سلامت عمومی بود. وظیفه من این بود که یک مطلب 30 دقیقه ای ارائه بدهم و بعداز 20 دقیقه بحث عمومی ، صحبت اصلی توسط یکی از دو نفر استاد کلاس انجام شود. تمرکز من بیشتر روی تاریخچه و اصول این دانش نوین بود. خلاصه اینکه زمانی که از تاریخچه می گفتم و موافقت نامه ها و کنوانسیون های بعداز جنگ دوم جهانی را مرور می کردم با افتخار در مورد منشور حقوق بشر کوروش بزرگ گفتم. برای نشان دادن سندیت صحبتم گفتم که استوانه ی منشور در موزه لندن نگهداری می شود و یک کپی از این استوانه هم در طبقه دوم سازمان ملل در نیویورک در حدفاصل شورای امنیت و دبیرخانه اجتماعی اقتصادی ملل متحد نگهداری می شود.

در چند هفته اخیر که بحث فروش مجسمه سر سرباز هخامنشی داغ بود با خود می گفتم چه اشکالی دارد که بخش هایی از میراث فرهنگی ما در موزه های مطمئن و معتبر جهان نگهداری شوند هم آدم های بیشتری این ها را می بینند و هم اینکه احتمال نگهداری کیفی تر در اینور آب بالاتر است. مثلا امکان آتش سوزی موزه یا در صورت آتش سوزی امکان اصولی تر اطفای حریق و از این جنس حرف ها.

به راستی اگر منشور کوروش در تهران نگهداری می شد چند نفر آدم اهل فرهنگ و تاریخ امکان دیدن و آموختن از این استوانه حقوق بشر را می یافتند، یادم می آید یک با ر در یک میز گرد درمورد صنعت توریسم درایران نماینده صنف آژانس های توریستی از مشکلاتی می گفت که تورها برای دیدار از موزه ایران باستان در قلب تهران دارند. مشکل طرح ترافیک و جریمه و ...

کسی سرباز هخامنشی را تهدید نمی کند. چنانکه خشک مغزان طالبانی مجسمه های بودا را در بامیان منهدم کردند یا کسانی با بلدوزر درسال های اولیه انقلاب به سوی مرودشت حرکت کردند تا تخت جمشید را ویران کنند. بگذارید اهلش از سرباز ما پاسداری کنند.میراث فرهنگی بشری مرزی نمی شناسد. سر سرباز هخامنشی سلامت است.

Monday, October 15, 2007

به مناسبت حرکت جمعی بلاگرها در روز ۱۵ اکتبر ۲۰۰۷

با درود به آنان که در راه دشوار پيکار با عوامل آلاينده زمين تلاش می کنند و در جهت گسترش آگاهی های زيست محيطی گام برمی دارند.
.
گاهی از خودمان می پرسيم چرا برنامه های سازمان های غيردولتی زيست محيطی در ايران کمتر موفق بود ه اند. حتما دلايل زيادی را می شود فهرست کرد. يکی از دلايلی که در برنامه های تغيير اجتماعی برای اصلاح رفتارهای ضدزيست محيطی در سطح سياستگذاران و مردم کمتر مورد توجه سازمان های غير دولتی قرار گرفته است نقش تئوری در تدوين اين برنامه هاست. تئوری به ما کمک می کند تا پيش فرض هايمان را کلامی کنيم تا شاخص هايی پيدا کنيم برای اندازه گيری موفقيت ها و شکست هايمان. تئوری های توصیفی به ما کمک می کنند که توضیح دهیم چرا فلان رفتار در جامعه روی می دهد و تئوری های تغییر به ما یاد می دهند که چگونه یک رویداد را ساماندهی کنیم که منجر به تغییر رفتار در جامعه شود. بدون وجود تئوری برنامه های ما همچون کشتی بی لنگری می ماند که گه کج می شد و گه معج می شد .