Showing posts with label اعتراض. Show all posts
Showing posts with label اعتراض. Show all posts

Saturday, May 17, 2008

هارت و پورت

آقا یکی بگه دلیل جهالت وبی عملی روابط عمومی وزارت خانه ها وبیشتر دانشگاههای ایرانی چیست؟ مدتی است که درتلاشم تا با برنامه های بهداشتی داخل کشور بیشتر آشنا شوم. نمی فهمم با وجود این همه کامپیوترباز چیره دست و این همه آدم های فنی در دنیای کامپیوتر و از طرفی این همه دانشی که توسط فرزندان سرزمین در بخش بهداشت تولید شده، و این همه پول (نفت بشکه ای 127 دلار) چرا وب سایت ها ی دانشگاهها و وزارت خانه ها تا این حد سفیهانه و غیر کاربردی طراحی شده اند. آقا اصلا جمعش کنید. چرا هر چیزی رو مسخره می گیرید. به وب سایت معاونت سلامت وزارت بهداشت سری بزنید. در تاریخ 24 آذرماه 1383 به روز شده . این دردنیای کامپیوتر یعنی یک قرن پیش. لینک های موجود در وب سایت وزارت بهداشت اصلا کار نمی کنند. به وب سایت دانشگاه ها سر بزنید خیال می کنید که چند تا دختر دایی پسر دایی وب سایتی درست کرده اند و با دادن نام ونشانی و سوابق کاری بخش ها ی مختلف دانشگاه از رییس تا مسوول کتابخانه گرفته (بخوانید عمو و عمه ) در تلاشند تا عظمت فامیلشان را به رخ شهر بکشند.

اگر وقت کردید سری به وب سایت وزارتخانه های بهداشتی کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان بزنید. خواهید دید که لینک عربی و انگلیسی شما را به مجموعه ای از اطلاعات و سیمای بهداشتی کشور مربوطه مرتبط می کند. به آسیا بروید از سریلانکا تا پاکستان سیستم های اطلاع رسانی دارند کار می کنند. خیلی هایشان انگشت کوچک برنامه های بهداشتی ایران هم نمی شوند ولی از رسانه به بهترین نحوی استفاده می کنند.

ایران این امکان را دارد که قطب فعالیت های پژوهش بهداشتی در خاورمیانه و شمال آفریقا باشد. از نظر نیروی انسانی و تجربه دراین بخش هیچ چیزی کم نداریم . ایران می تواند با درگیر شدن در فرایند های جهانی بهداشتی هزاران شغل بسازد. به دست گرفتن بازارخدمات بهداشتی درمنطقه شمال آفریقا و خاورمیانه ضرورت هایی دارد یکی ازاین ضرورت ها بازاریابی و معرفی کارهای انجام شده و توان فنی است ولی بدون استفاده از ابزار روز و فقط با هارت و پورت همچنان درعالم توهم شناور خواهیم بود.

Sunday, May 4, 2008

گرانی

لازم نیست شما متخصص اقتصاد باشید تا بدانید که میان افزایش حجم نقدینگی و تورم نسبت مستقیم وجود دارد. درواقع این رابطه از بدیهیات علم اقتصاد است. حتی راقم این سطور که تنها 10 واحد درس اقتصاد شامل اصول اقتصاد خرد، کلان و اقتصاد در بهداشت خوانده است و دانش آموز کلاس اول اقتصاد حساب می شود هم می تواند بفهمد که میان منحنی های کلاسیک عرضه و تقاضا و افزایش نقدینگی و تورم چه روابطی وجود دارد. وقتی در کمتر از دو سال حجم نقدینگی کشور دوبرابر می شود خوب بدیهی است که غول تورم بیدار می شود. و این غول با شعار هم عقب نمی نشیند مقابله با این هیولا به عقل سلیم و تدبیر نیاز دارد. تعجب می کنم که درمجلس امروز امضا ء جمع کرده اند تا وزیر بازرگانی را استیضاح بکنند. یاد داستان کی بود کی بود من نبودم می افتم. افزایش حجم نقدینگی ، تزریق دلارهای باد آورده ی نفتی به واردات کالاهای مصرفی و غیره سیاست هایی نیست که در اندازه های تصمیم گیری یک وزارت خانه باشد. این ها اشتباهات سیستماتیک وناشی از به مسخره گرفتن دانش اقتصاد است . هم دولت و هم مجلس باید به خانواده های ما جواب بدهند که چرا بدیهیات دانش اقتصاد را به ریشخند گرفته اند. امروز با مادرم تلفنی صحبت می کردم می گفت برنج هر هفته 100 تومان گران تر می شود . گوشت در میدان میوه و تره بار کیلویی 6000 تومان است می گفت خوب شد ما بچه کوچک نداریم راستی مردم چه می کنند. خوب یادم هست که همه ی این عوارض توسط جمعی از متخصصان اقتصاد قبلا به حضور ریاست جمهوری اعلام شده بود ولی متاسفانه سخنگوی دولت دیروزیا پریروز گفتند که وظیفه ما کنترل قیمت گوجه فرنگی نیست ما همچنان وظیفه داریم که مدیریت جهان را سامان دهیم. من به ایشان حق می دهم ، من هم جای ایشان بودم همین را می گفتم. اصلا از قدیم گفته اند که آقا حمید شما بفرمایید شما حالتون خوب نیست.

Saturday, March 1, 2008

شیرو گوشت ارگانیک


شیر و گوشت ارگانیک، بدون شرح

Sunday, January 13, 2008

امان از دست غضنفرها



آقا مارادونا را ول کن غضنفرو بچسب. سال هاست یعنی چند سالی است که اتحاد جماهیر شوروی فرو ریخته و موضوع رژیم حقوقی دریای مازندران در دستور کار دیپلمات های ایرانی است. و تلاش می شود با توجه به معاهدات قبلی و سهم 50 50 ایران شوروی از استفاده از دریا و چانه زنی حداقل یک سهم 20 درصدی با گرفتن امتیازاتی از کشورهای حاشیه به نتیجه رسانده شود. حالا دراین گیر ودار ارشدترین دیپلمات ایرانی سهم ایران را 11.3 درصد معرفی می کند. حتما اشتباهی شده و الا بعید است که ....

زبان بریده به کنجی نشسته صمُِ و بکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم.

Monday, January 7, 2008

زنده باد آدم های معمولی

درجایی که ما زندگی می کنیم. آدمهایی با بهره هوشی معمولی کارها را اداره می کنند. کارها به طور عجیبی با نظم انجام می شوند. خیلی هم مهم است که آدمها سالم بمانند. مثلا در طول سال تحصیلی حداقل 6 مرتبه در مدرسه دخترم که مدرسه ابتدایی است تعلیم مقابله با آتش سوزی می دهند. به طرز عجیبی این قبیل موارد را که با جان آدمها ارتباط دارد جدی می گیرند. یادم می یاد زمانی که دخترم درمهد کودک پیش دبستانی بود این تعلیمات شروع شد. به دختر من یاد داده اند که از خانه امان نقشه ای بکشد و راههای خروجی را بداند و برای آتش سوزی احتمالی برنامه داشته باشد. و این برنامه را تمرین کند. مثلا دختر من می داند که وسایل مهمی که می خواهد قبل از سوختن خانه بردارد کدام است . می داند از کدام در یا پنجره می تواند فرار کند وقص الیهذا. خانه ها ی ما آلارم آتش سوزی دارد واین آلارم ها وصل است به اداره آتش نشانی و مثلا اگر در خانه اتان اسفند دود کنید که بترکه چشم حسود در کمتر از دو دقیقه حداقل چهار ماشین آتش نشانی با حدود 20 نفر مامور گردن کلفت تبر به دست جلوی خانه اتان سبز می شوند. مثلا همین دیشب بود که حدود ساعت 3 بامداد ماشین های آتش نشانی جمع شدند دم در خانه ی همسایه مان که ظاهرا درصد منواکسید کربن خانه اشان آلارم را روشن کرده بود.

این آدم های با هوش معمولی بعضی کارها را خیلی جدی می گیرند. فاصله گرفتن از آتش را سوسول بازی نمی دانند. این آدم های معمولی صلاح و فساد کارشان را درنظر می گیرند. لج بازی نمی کنند. پولشان را به جوی آب نمی ریزند. به فکر آسایش شهروندانشان هستند.

تصویردردناک ، پر معنا، و برخورد وطنی با پدیده ی کم سابقه ی سوختن هواپیمای در باند فرودگاه مربوط به دوازدهم دی ماه سال جاری است . طیاره ای که قرار بود از تهران به شیراز برود.





Friday, November 16, 2007

سیرک حیوانات درقلب سازمان محیط زیست = حماقت + بی سوادی

آقا شوخی شوخی سیرک حیوانات درقلب پارک طبیعت محیط زیست افتتاح شد.
آنکس که نداند و نداند که نداند
درجهل مرکب ابد و دهر بماند

Thursday, November 15, 2007

به بهانه راه اندازی سیرک حیوانات توسط سازمان محیط زیست در پارک پردیسان

مطلبی که در ادامه می آید بروشور یکی از گروههای طرفدار محیط زیست است که برای جلوگیری از برگزاری سیرک های حیوانات تلاش می کند. نگاهی به این بروشور بیاندازید و بعد مقایسه کنید این پیام را با کار غیر مسئولانه ای که متولیان دولتی محیط زیست درایران انجام خواهند داد.به راستی ما را چه می شود .به قول شاعر سنگ قبر شکسته امان: هی یاوه یاوه خلایق مستید ومنگ؟ .






Wild animals used in circuses are routinely subjected to months on the road
confined in small,

barren cages. These animals often live in filthy and dilapidated enclosures or
are chained in one position for the majority of the day with no chance to move,
let alone express their full range of natural behaviours or to socialize with
other members of their species.

Eliminating animal exploitation in circuses simply means the increased use of
human performers, not an end to the tradition of circuses.





What You Can Do:





Don't visit animal circuses (unless you are protesting against them).

Contact your local council to find out if it allows animal circuses on its land.
If it does, write a letter asking them to ban animal circuses in your area.

Write a letter to the editor of your local paper, or speak on talk-back radio
about the cruelties involved in animal circuses and why they should be banned.



If there is a circus coming to town...



Tell all your friends and family why you don't agree with animal circuses, and
get as many people aware of the issues as possible—ask them for their support
with a circus protest.

Try and obtain some give-away tickets (allowing you to attend the first
performance), so you can tell the press about what you've seen, and also so the
circus can't say you don't know what you're talking about.



Write a press release with your protest date, place and time (remember to start
the protest well before the performance time), and send out to all local press,
TV and radio.

Spread the word about your protest on relevant blogs and websites, as well as
printing flyers to put in your local shops and on message boards, and ask all of
your friends and family to attend.

Make placards and banners to attract attention, and try to hire animal costumes!

Contact the local police to let them know of your protest (which helps diffuse
potential problems).



On the day of the protest, contact the press by phone, and make sure
photographers have been booked and that a journalist will be present. Also take
a camera with you so you have a record of the protest, and can put the photos
online!

Friday, October 26, 2007

برای خانوم دکتر جوان

خانم دکتری که دانش آموخته دانشگاه تهران است برای گذراندن دوران طرح به استان همدان می رود. ظاهرا با دوست جوانی در پارک دستگير می شوند. دستگير کنندگان مأموران امر به معروف و نهی از منکر بوده اند. بعداز ۴۸ ساعت جنازه خانوم دکتر تحويل خانواده اش می شود. می گويند در زمان بازداشت خود را حلق آويز کرده است. نمی دانم جامعه پزشکی چه واکنشی نشان داده اند. راستی سيستم قضايی چه پاسخی دارد برای مرگ دکتر جوان؟ جامعه چه می گويد؟ آيا هيچ مقام مسئولی مسئوليت اين افتضاح را به عهده می گيرد؟ کافی است فقط برای يک لحظه خودتان را به جای خانواده پزشک جوان بگذاريد . تا برای يک عمر شيون کنيد.دکتر جوانی که به جرم جوانی با زندگی وداع می گويد.

Sunday, September 16, 2007

بالاخره نوبت به دریاچه گهر رسید


تخریب سرزمین در ایران دیرو زود دارد ولی سوخت وسوز ندارد. از قدیم گفته اند این شتری است که در خانه هرکسی می خوابد. بالاخره یک نسلی باید نشان دهد که درصنعت مرگ ومیر هم دستی دارد ما که درهمه چیز اولین و خیلی خوبیم این یک موردهم روش. مسابقه تخریب زمین است دیگر. سرزمینی که برای میلیون ها سال داشت زندگیش را می کرد را نابود می کنیم با ژست های توسعه ای و البته با بوق و کرنا که بیایید ببینید چه آبادآنیی برایتان آورده ایم الآن که هیزمی می خواهیم برای انتخابات های پیش رو.

کُر گهر که حدود 10 سال قبل پر شد از گل و لای و مرد به خاطر فرسایش خاک بالا دست.

گهر بزرگ هم که میعادگاه عاشقان و شماری زیادی از مخربان طبیعت بود و همه ساله سخاوتمندانه بیدهای چند صد ساله اش را دراختیار نااهلانی که جاهلانه بید را هیزم آتش جهلشان می کردند می گذاشت در حال تماشای حماقت عمومی بود با چند استثناء و البته زندگیش را می کرد با مشقت.

ترسیم جاده ای که قرار است از گردنه پنبه کار بگذرد به تنگه تاپاله بیاید و بعد در گهر ختم شود، کار سختی نیست. حتما چند نفری دندان تیزکرده اند تا با ژست خصوصی سازی چند دهنه چلو کبابی و چند مسافرخانه ی بو گندو یا چه فرقی می کندهتل 6 ستاره راه بیندازند.حتما نقشه های ویلاها و قطعات زمین هایی که تفکیک خواهند شد قند دردل زمین خواران آب کرده است.

اگر جاده ای کشیده شود هرگز به گهر باز نخواهم گشت. می خواهم تصاویر هشت باری را که دربهار( اردیبهشت ماه ) تابستان ( مرداد ماه) پاییز ( آبان ماه) ) و زمستان (بهمن ماه ) به گهر رفته ام را به خاطر بسپارم . تصور اینکه یک خودروی لگن یا چه فرق می کند الگانس را در میانه راهی ببینم که قبلا درهرگامم لحظه شماری می کردم تا نگین اشترانکوه را در انتهایش به آغوش بکشم هراس انگیز است. در رویاهایم دریاچه ای یخ زده را می بینم، خرس هایی را می بینم که زالزالک جمع می کنند. پلنگی را می بینم که مغرورانه نگاهم می کند. گرگی را می بینم که هراسان است. جغدی را می بینم که به من نگاه عاقل اندرسفیه می کند.

به قلیل الفهم های کثیر الفتنه ای که اززمره اولئک کالانعام بل هم اضل هستند می اندیشم که صورت احساس را خراش می دهند و ازآه طبیعت نمی ترسند.

Monday, August 27, 2007

اعتراض دلمشغولان محیط زیست درتهران



حدود يكصد تن از فعالان محیط زیست ، در مقابل ساختمان مركزي سازمان حفاظت محيط زيست، در پارك طبيعت پرديسان تجمع كردند
به گزارش خبرنگار محیط زیست خبرگزاری ایسنا :
تجمع اين عده در ساعت 11 روز دوشنبه آغاز شد و آنها پلاكاردهايي با عناوين «رسيدن به جامعه انساني پايدار، بدون محيط زيست سالم يك توهم است»، «سال 1400سهميه‌بندي آب، هوا، خاك و طبيعت سالم»، «مرگ زودرس محيط زيست ايران را به ملت غيور تسليت مي‌گوييم.» سيلهاي اخير، ناشي از قطع درختان است»،‌ «تجاوز به پاركهاي ملي، سهم ما از توسعه اين است»، «تعريض و احداث جاده در پارك ملي گلستان، نقض آشكار اصل پنجم قانون اساسي» ، «اولين سود سد سيوند، فلامينگوهاي تلف شده» ، «يوزپلنگ ايراني جانت را بردار و برو»، «چرا سازمان حفاظت محيط زيست نامه دلسوزانه 144 تن از نخبگان محيط زيست را بي‌پاسخ گذاشت»، «زمين‌خواران در البرز مركزي ايران چه مي‌كنند، پس سازمان حفاظت محيط زيست كجاست؟» «ما نگران محيط زيست كشور و سرنوشت آيندگانيم»، «سرخه حصار قرباني توسعه ناپايدار، سازمان محيط زيست چه مي‌كند»، « نمي‌توان به بهانه توسعه، محيط زيست را تخريب كرد» و ... در دست داشتند.
اين عده همچنين اعلام كردند فعاليتهاي اقتصادي و مخرب و آلوده‌سازي غير قابل جبران محيط زيست را براي ما تعريف كنيد چراكه اصل قانون 50 اساسي اين فعاليتها ممنوع است.
در بخشي ديگري از مطالبات زيست محيطي تجمع‌كنندگان به اين موارد اشاره شد كه : در تصميم‌گيري براي محيط زيست كشور و در طرحهاي توسعه، مراجع كارشناسي و سازمانهاي مردم نهاد را دخالت دهيد.
آنها همچنين عنوان كردند كه از سويي ديگر بر اساس ماده 60 قانون برنامه چهارم توسعه، دولتها موظف به تقويت و توانمندسازي ساختارهاي اجتماعي مرتبط با محيط زيست و منابع طبيعي هستند، نه منحل كردن آنها و پاسخ دهيد در راستاي پايبندي به اين ماده قانوني چه اقدامي صورت گرفته است؟
تجمع‌كنندگان ابراز عقيده كردند كه سازمان حفاظت محيط زيست بايد مشكلات و موانع پيش روي پاسداري از طبيعت و محيط زيست را به طور شفاف با مردم مطرح كند و در قبال كوتاهي‌هاي خود در انجام اين وظايف نيز پاسخگو باشد.
به گزارش ايسنا دكتر دلاور نجفي، معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان حفاظت محيط زيست در جمع تجمع‌كنندگان در مقابل ساختمان مركزي اين سازمان با تاكيد بر اين كه سازمان حفاظت محيط زيست تمام مطالبات تشكلهاي غيردولتي را پيگيري مي‌كند، گفت: روز گذشته جلسه‌اي در كميسيون زيربنايي دولت در خصوص پارك ملي لار تشكيل شد كه بر اين اساس و با توجه به توضيحات ارائه شده مقرر شد اين جاده يا از داخل پارك ملي عبور نكند و يا آنكه از بخش پاييني پارك و خارج از آن احداث شود

Sunday, August 26, 2007

در سوگ طبیعت سرزمین

ضلع شمالی بزرگراه حکیم از شرق به غرب ، بین بزرگراه شیخ فضل ا.. و یادگار امام ، پارک طبیعت پردیسان

Thursday, August 23, 2007

اعتراض های بی فایده در تارنماهای سبز




بدون شک وبلاگستان و نوشتن آسان درفضای مجازی، امکان ویژه ای است که درهزاره سوم یافته ایم . ما می توانیم بدون واسطه برای خودمان یک گروه اجتماعی هم دغدغه پیدا کنیم و چه بسا به واسطه ی افزایش اعتماد به نفس حاصل از تعلق به یک گروه اجتماعی مدرن، تأثیرمثبتی برزندگیمان درفضای واقعی بینیم. همچنین همانطور که قبلا نوشته ام این امکان به جامعه ایرانی کمک می کند تا تجربه بیشتری را در کهکشان گوتنبرگی کسب کند.

از سوی دیگراگر موضوعی همچون موضوع محیط زیست دست مایه نویسنده ایرانی شود و تأکید نویسنده تنها به رویدادهای امروزتخریب سرزمین معطوف شود با توجه به شتاب تخریب و درغیاب نهادهای مردم نهاد که درروی زمین موضوعات را درفضای واقعی دنبال می کنند، موضوعی به شدت کسالت آورخواهد شد. درغیاب قرینه هایی زمینی که امید ببخشند به مخاطب دلمشغول محیط زیستی، با مجموعه ای ازنویسندگان عصبانی و خوانندگان سردرد گرفته روبرو خواهیم شد که نه تنها احساس اعتماد به نفسی نمی کنند بلکه با احساس قربانی بودن و قربانی شدن رفته رفته به وادی جنون و نا امیدی مطلق می غلطند.

فکر می کنم باید طرحی نو دراندازیم. باید بگردیم و کارهایی را که شهروندان و مردم درگوشه و کنار کشور به صورت خودجوش انجام می دهند برای حفظ این خاک خوب مهربانی به دلمشغولان معرفی کنیم. باید از محیط بانانی بنویسیم که سازمان مطبوعشان امروز آماج انتقادهای فعالان این عرصه قراردارد. محیط بانانی که از سحرگاه تا شام درگرما وسرمای پارک ملی کویربا امکانات اندک و فقط با عشق عرصه ها را حفظ می کنند چه گناهی کرده اند که دشنام های ما را به سازمانی که حقوق ماهیانه اشان را پرداخت می کنند بشنوند. یا از آن بالاتر، مدیران کلی که چه درادارات کل محیط زیست و چه جنگل ها و مراتع دراستان ها عاشقانه کار می کنند را چرا معرفی نمی کنیم .یا شهروندانی که به دور از این جنجال ها درحال فعالیت واقعی هستند چرا نمی شناسیم. چرا کارهایی را که مثلا شهریاررحمانی در مجتمع مسکونی اشان در تهران برای کاهش مصرف آب و انرژی و افزایش فضای سبز انجام می دهند به جامعه معرفی نمی کنیم.

واقعیت این است که تارنماهای ما آلوده شده اند به دشنام و دعوا. حتما شنیده اید که میان دعوا حلوا قسمت نمی کنند. تارنماهای ما دارند مریض می شوند. مثل آکواریومی که کم کم غلظت آلاینده هایش بالا می رود و یک روز صبح همه ماهی ها را مرده می یابیم.

Tuesday, August 21, 2007

سفره بی نعمت





محمد درویش در29 خرداد ماه 1385 با مطلبی تحت عنوان دریاچه بختگان و یک چشم آبی دیگر!
با ظرافت و دقت سرنوشت بختگان را ترسیم کرد. درویش ازقول «هاينس لوفلر» استاد 79 ساله‌ي دانشگاه وين،که با هزينه‌ي شخصي به مدّت 14 ماه از زيست‌بوم‌هاي طبيعي ايران بازديد كرده و بيش از 24 هزار كيلومتر از عرصه‌هاي طبيعي میهن عزيزمان را درنورديده است می نویسد: « درياچه‌ي بختگان از معدود چالاب‌هاي حلقومي جهان است كه در زمستان آب شيرين در سمت شرق و در تابستان آب شور در سمت غرب آن جاري است؛ ويژگي ناهمتايي كه به گفته‌ي لوفلر، در هيچ درياچه‌ي ديگري در جهان نظيرش يافت نمي‌شود.» امّا متأسفانه «به دليل افزايش جمعيت در اين منطقه، توسعه‌ي زمين‌هاي كشاورزي و مصرف زياد آب، اكنون اين درياچه با خطر جدي روبرو است.»

تنها پس از14 ماه ازثبت این گزارش درتارنمای مهاربیابان زایی درمقابل چشمان بهت زده ی ایرانیان دلمشغول محیط زیست و ساکنان زیست کره که کشورمان را با اخبار ستون های عجیب ولی واقعی می شناسند، سوگنامه مرگ حیات تالاب بختگان با تصاویرتلخ پرپرشدن جوجه های فلامینگوها درخروجی خبرگزاری ها به طوررسمی اعلام شد. این بار پاسخ تکراری مدیرانی که با ترجیع بند کی بود کی بود من نبودم موضوعات را ماست مالی می کنند کارگرنیست. تابلوی 300 هکتاری بختگان بزرگتر ازآن است که با چند سطل ماست آبکی ماله کاری شود.

بختگان رفت و هزاران پرنده مویه کنان تا آخرین لحظه حیات بر سروروی کوفتند و خواستند که او را دوباره زنده ببینند. پرندگان طاقت مرگ بختگان را نداشتند. فریاد پرندگان را می شنیدم، شیون می کردند. ولی بختگان رفته بود تا سیوند پرآب بماند. پرندگان می گفتند بیا تا نترسم من ازشهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است دراین عصر معراج پولاد. ولی بختگان مرده بود. پرندگان مردند. خاکمان سیاه شد. نعمت ازسفره امان رفت. محنت آمد. بختگان مرد. پرندگان مردند


.

Sunday, August 19, 2007

تابستان عزا دار


برای کسب اطلاعات بیشتر تارنمای دوستداران حیوانات و محیط زیست را ببینید.

Saturday, August 18, 2007

طبیعت هم به ما بی اعتماد شد

دلمان خوش بود اگر هیچ کشوری با ما روابط دوستانه ندارد اقلا چهارتا پرنده که هزاران سال است به ما اعتماد کرده اند بدون ویزا به دیدار سرزمینمان می آیند...
یک روز داشتیم با دکتر بسکی درمورد تخریب جنگل ها ی منطقه آبشار لوه در گلستان صحبت می کردیم که ناگهان د کتر شروع کرد به صدور فحش های آن چنانی گفتم دکتر. گفت عزیز دلم اگر این فحش ها نبود که پاک دیوانه می شدیم. بدون مکتوب کردن فحش دراین ستون باید عرض کنم که احساس فحش دادن دارم وقتی که عکس های جوجه های فلامینگو را می بینم وقتی پس از هزاران سال میهمانی درسرزمین من و به خاطر اعتمادی که به سرزمین من داشتند امسال هم آمدند و با کوهی ازنمک روبرو شدند در زمانه ای که ادعای مردان سرزمین من گوش فلک را کر کرده است از اینکه ما خیلی ملت پیشرفته ای هستیم و هماورد می طلبیم وقتی که هر چیزی حتی پیژامه من متولی دارد دراین سرزمین یکی به من بگوید که متولی حفظ حیات در این خاک که خاک خوب مهربانی بود کیست؟ .

Thursday, July 19, 2007

فاجعه در پارک ملی خجیر




همانطور که در خبرها خوانده اید، شرکت گاز به طورگسترده به تخریب پارک ملی خجیر همت گمارده است. شعار مدیران توسعه از نوع غیر پایدار، شعار راه بنداز جا بنداز است. همچنین کم حافظه گی جمعی ایرانیان کمک می کند که در طرفه العینی خاطره این جنایت زیست محیطی فراموش شود چرا که غم نان و بنزین و اجاره خانه به اندازه کافی ما را سرگرم روزمره گیمان می کند که دیگر توانی برای پرداختن به تخریب سرزمینمان نماند. راستی این مدیران از راه رسیده که اینگونه بی مهابا پارک ملیی که بیخ گوش پایتخت است را تخریب می کنند در سایر نقاط حفاظت شده و نشده سرزمین چه ها که نمی کنند. اگر این تخریب (به قول آن ها توسعه ) با خرید و فروش زمین و ساخت و پاخت همراه باشد که دیگر هیچ، می شود جاده گرمابدر بلده – کپ – علمده ، که قرار است خراشی بیاندازد بر لار تا برای همیشه این سرزمین تاوان بلاهت کوچک مغزانش را بپردازد. لابد می دانید که روی کاغذ نوشته شده است که :

به موجب قوانین حفاظت و بهسازی محیط زیست هر گونه عملیات عمرانی درداخل پارک های ملی ممنوع است. به موجب اصل پنجاهم قانون اساسی :
در جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های آینده باید در آن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی می گردد. از این رو فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران ملازمه پیدا کند، ممنوع است وبه موجب قانون مجازات اسلامی :
دست اندازی و تخریب پارک های ملی جرم محسوب می شود.

فکر می کنم نخستین وظیفه دوستداران سرزمین این است که این اقدامات را حداقل مکتوب کنند تا کم حافظه گیمان را جبران کرده باشیم . اقدام شجاعانه خانم مژگان جمشیدی در تهیه گزارش این رویداد ستودنی است. ایران به چنین دختران شجاعی می بالد.
امضای طومار هم برای ثبت در تاریخ است، حداقل نشان می دهد که ما زنده ایم، به آخرین فراز فیلم پاپیون فکر کنید که می گفت ..... من زنده ام.

در همین ارتباط:

امضای طومار اعتراض
تصاویر تکاندهنده از تخریب های شرکت گاز در پارک ملی خجیر
روزنامه اعتماد ملی، همشهری، ایسنا
اعتراض به تخریب بی سابقه پارک ملی خجیر – مهار بیابان زایی

Tuesday, May 29, 2007

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید


رفت وآمد در فضای بلاگستان و گفتگو با دوستان ایرانی از طریق فضای مجازی فرصت خوبی است تا با نظرات هموطنانمان آشنا شویم. نکته ای که تازه گی ها و بعداز چند کامنت در جاهای مختلف مشاهده کرده ام یک جور فهم متعصبانه ازامکان فضای مجازی توسط بعضی از ایرانیان است. نکته این است که بعضی ها با طعنه یا با خشم می گویند شمایی که در داخل زندگی نمی کنید حقی ندارید که درمورد موضوعات روز کشوراظهار نظر کنید. حتی دوستی جلوتر رفته می گفت به شما چه مربوط که سالروزآزاد سازی خرمشهر چه زمانی است و شما حقی ندارید که یادی از دلاوریهای ایرانیان بکنید.


اگر مارشال مک لوهان که نظریه دهکده جهانی را مطرح کرد و کاستلز که سه گانه جامعه اطلاعاتی رانوشت و تافلر که موج سوم را تحریر کرد این سخنان رابشنوند به کلی از جامعه جوان ما ناامید خواهند شد وقتی می بینند که برخی ازاهالی این آبادی چنین متعصبانه حتی فضای مجازی را مرز بندی می کنند. راستی ما را چه می شود. چرا دوستی ها چنین کم رنگ شده اند. مگر دور روزگاران چه می گوید جزآنکه از زندگی دم می زند و تلاش می کند نکات اجتماعی اش را در مسیر تعادل بیان کند. سعی می کند که تجاربش را مکتوب کند تا رهروان امروز و فردا با مروراین تجارب آگاهانه تر گام بردارند.


راستی اگر یک ایرانی دانشجو در خارج از کشور به سرزمینش فکر کند و روزانه بین 1تا 2 ساعت ازوقتش را صرف کسب خبر و نوشتن به زبان فارسی کند، کار بیهوده ای کرده است؟ بسیار خوشحالم که نظرات دوستان را می شنوم . بیان شجاعانه این نظرات نشان دهنده ابعاد رسوخ تفکر استبدادی در عمق جان ما ایرانیان است. بیشتر ماها اگر جایی قدرتی داشته باشیم . مثلا رییس یک خانه باشیم، رییس یک مدرسه ، یک اداره، یک نانوایی، یک شرکت، یک بانک ، یک ان جی او، یک کلانتری، یک باتوم ویک کلاه سیاه با دو چشم ، یک مستراح، یک شهر، یک روزنامه، یک تارنما، یک فرهنگسرا، یک دانشکده، یک کله پزی، یک مینی بوس، یک تاکسی ... ...زورگویان قابلی هستیم. چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

Monday, May 14, 2007

ما پرچمدار کدام قله در تاریخ بشریت بوده ایم؟



رییس جمهورمحترم در جمع نخبگان ایرانی ساکن در دوبی از ملت ایران به عنوان رقم زننده تاریخ یاد کرده اند خبر گزاری مهر می نویسد:" وی ایران را سرزمینی بزرگ با تاریخی چند هزار ساله خواند و گفت: کشور ما در طول چند هزار سال گذشته فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته است اما ملت ایران زنده و سرافراز و پر نشاط تاریخ را رقم زده و در عرصه های گوناگون پرچمداری بشر را به سمت قله های انسانی و تعالی بر عهده گرفته است."

من تاریخ شناس نیستم ، ولی هرچه گشتم نفهمیدم ملت ایران به خصوص در یک هزار سال گذشته چه گلی به گوشه جمال بشریت زده اند. به راستی ما چه افتخاری را می توانیم به جهانیان عرضه کنیم درهزاره گذشته. ما کدام بخش از تاریخ تمدن را رقم زده ایم. متاسفانه به جناب رییس جمهور دسترسی ندارم . اما لابد ایشان همفکرانی دارند که بتوانند به این پرسش پاسخ دهند. لطفا حداقل نا م قله هایی را که ملت بزرگ ما دریک هزار سال قبل فتح کرده اند نام ببرید .
زیاده جسارت است

مسوولین محیط زیست ایران جغرافیای سرزمین را نمی شناسند


دوستی می گفت ما عقب مانده نیستیم ما اساسا پرتیم. اگر عقب مانده بودیم مثلا فکر می کردیم یه دو هزار کیلومتری عقب هستیم شاید با تندتر دویدن جبران می شد ولی اشکال کار اینست که ما در یک هپروت های دیگری سیر می کنیم. اساسا کار از این حرف ها گذشته.

مژگان جمشیدی خبرنگار محیط زیستی مطلبی را درتاریخ 23 دی ماه 1385در اعتمادملی منتشر کرده بود. مطلب درباره گزارش کار زیست محیطی دولت جدید است. همانطور که حدس می زنید گزارش می گوید که دریغ از این خاک که می رود از دست. وضع خراب است و ..

درگزارش نکته دیگری هم آمده. گزارش می گوید که مسوولین سازمان محیط زیست جغرافیای سرزمین ایران را نمی شناسند. مثلا خیال می کنند که قوچ ارمنی در ارمنستان زیست می کند. یا جای استان کرمان را نمی دانند.
جمشیدی می نویسد: جاي تعجب نيست! وقتي برخي مديران ارشد اين سازمان هنوز نمي‌دانند استان كرمان در كدام منطقه از ايران واقع شده، چنان كه وقتي از زاگرس سخن مي‌گويند، استان كرمان را هم يكي از استان‌هاي واقع‌شده در نوار زاگرس معرفي مي‌كنند، طبيعي است كه ندانند جاده نور - بلده - گرمابدر از پارك ملي لار عبور خواهد كرد يا از جاي ديگري"




اگر ایران را به عنوان یک موجود زنده پیچیده در نظر بگیریم . موجودی که مهر می ورزد، نفس می کشد، غذا می خورد و گاهی اوقات حسد می ورزد یا کار را خراب می کند. فکر می کنم این موجود الان باید از خودش خجالت بکشد. وقتی کسی مثل اسکندر فیروز در ایران زندگی می کند. این چه بساطی است که سکان محیط زیست کشور در اختیار کسانی باشد که حتی نقشه این سرزمین را نمی شناسند. واقعا باید به ایران گفت خجالت بکش با این اداهای عجیب و غریبت.

اسکندر فیروز سازمان محیط زیست ایران را بنیان نهاد. این مرد شریف به قول بیژن فرهنگ دره شوری ویروس عشق به سرزمین را در میان همکاران و شاگردانش منتشر کرد. او یک نسل از برجسته ترین محیط زیست شناسان و عاشقان طبیعت ایران را در اوایل دهه 50 خورشیدی پرورش داد. اسکندر فیروز در رامسر میزبان نخستین کنوانسیون زیست محیطی بین المللی در جهان بود. کنوانسیون تالاب ها یا رامسر.

در هر جای دنیا که زندگی می کنید اگر گذرتان به یک تالاب بین المللی و مهم خورد به شناسنامه تالاب توجه کنید . معمولا نوشته اند سایت رامسر یعنی این تالاب توسط کنوانسیون رامسر به ثبت رسیده است. کسی مثل اسکندر فیروز باید در تهران در خیابا ن شیراز در منزلش بنشیند و کتاب بخواند. کسی که هنوز عکس هایی که از گاندو ( کروکدیل های باهو کلات در بلوچستان ایران) گرفته یگانه است . کسی که جنگل گلستان را مثل کف دستش بلد است . کسی که امروز باید پرزیدنت آی یو سی ان ( اتحادیه جهانی حفاظت طبیعت ) می شد اگر ایران با او چنین بی مهری نکرده بود .
بابا کی گفته ما عقبیم ما اساسا پرتیم

Saturday, May 12, 2007

پاسخی به پرسش آیا ایرانی ها نژاد پرستند؟



آقای شهریار عیوض زاده پاسخی را در قالب کامنت برای سوال روز گذشته مرقوم نموده اند، حیفم آمد که پاسخ در کامنت دونی بماند بنابراین در اینجا مجددا منتشر می کنم
توضیح اینکه به دلیل مشکلات فارسی سازی کلمات انگلیسی و شماره های پاراگراف ها حذف شده..


این که ایرانیان امروز درجاتی از نژاد پرستی (چه در حات تحقیر دیگران و یا در برتر دانستن خود) از خود بروز می‌دهند را قبول دارم. این را به سادگی می‌توان در بازی‌های کلامی آنها یافت اگر چه به نظر من در عمل کمتر اتفاق افتاده و یا حداقل فرصت اتفاق یافته است (در مقایسه با مشابهاتش در جهان).ولی این پستی که نوشتی چند داستان دارد. اول این که برخورد این نوشته بیشتر حاوی سانتیمانتالیسمی است که در بین جامعه مدنی کارها رواج دارد. خیلی بد نیست ولی در عین حال معمولا راهگشا هم نیست.
چند نکته:
بر طبق کتاب بررسی وضعیت ایران در چهارچوب یو ان دی پی که توسط سی سی آ منتشر شده بود و من و دو نفر دیگر از دوستان آن را ترجمه کردیم، ایران به طور عمومی در برابر مهاجران افغانی از ارائه خدمات بهداشتی و آموزشی دریغ نکرده است (تا 2003) . مثال شما صرفا یک مثال است و به راحتی قابل تعمیم نیست. شنیده بودم این اواخر داستانها تغییر کرده ولی نمی‌دانم تا چه حد

متن: "...هنوز نیز با وجود مشکلات حاد اقتصادی در ایران وجود مهاجران باعث واکنش بیگانه‌ ستیزی خاصی در ایران نشده است. با وجود این که نگرانی‌های اعلام شده و روشنی در مورد ظرفیت کشور برای پذیرش این تعداد مهاجر وجود دارد ولی واکنش عموم، همچنان با واکنش معمول در بسیاری از دیگر کشورها متفاوت است...."
آن بحث تابعیت هم بیشتر بحث حقوق زنان است. اگر یک خانم ایرانی با یک آقای مثلا آمریکایی هم ازدواج کند باز همین مشکل را خواهد داشت
.
مقایسه رفتار جامعه‌ی آمریکا با مهاجران مکزیکی با مشابهش در ایران اگر چه می‌تواند آموزنده باشد ولی به درد قضاوت نمی‌خورد. جامعه آمریکا یک جامعه‌ای از ابتدا چند فرهنگی بوده که قرنها این را تمرین کرده و از سوی دیگر یکی از جوامع خط مقدم روزگار جهان وطنی شدن است. در ضمن دولت آمریکا هم اصل رفتارش یکسان است فقط بسیار هوشمندانه‌تر. با یک نظام بسیار سختگیر، آدمهایی که به درد جامعه‌اش نمی‌خورند را اصلا اجازه ورود نداده و بعد آدمهایی را که اجازه داده، مثال خود شما را می‌زنم که با انبانی از توانمندی‌ها آنجایید، در واقع یک مهاجرت موقت داده و با توجه به شخصیت شما و مانوری که می‌دهد تا درجات بالایی اطمینان دارد که بر می‌گردید (اگر هم بر نگشتید باز مشکل خاصی وجود ندارد). در مورد مثالی که ذکر کرده‌ای هم باز به غیر از مانورهای تبلیغات سیاسی آن آموزنده است ولی احتمالا در داخل آمریکا هم تعمیم ندارد
.
ایران دو میلیون و سیصد هزار مهاجر افغانی ثبتی داشته (الان کمتر شده) باز بر طبق همان باید قبول کنیم که برخورد ما با مسئله مهاجرت افاغنه بسیار ناکار آمد و غیر دور اندیشانه بوده و فشار جمعیتی آن کنترل نشده. نمی‌دانم که با این مشکل چه باید کرد فقط امیدوارم که یک نگرش اجتماع پایدار برای این قضیه راه حل پیدا کند و نه یک نگرش نظامی گرایی که در اثر رگه‌های نژاد پرستی زمخت‌تر هم شده باشد
.
در یک مقاله روزنامه شرق می‌خواندم که 19 درصد جرایم تهران توسط افغانی‌های مقیم ایران انجام می‌پذیرد. من صحت این آمار را نمی‌دانم و حتی این آمار به هیچ وجه دلیل هیچ رفتار نا معقولی نباید بشود. این آمار صرفا نشان دهنده وضعیت بسیار دهشتناک افغانی‌ها چه در مملکت خودشان و احتمالا بدتر آن در مملکت غریب ایران است. ورود باز آدمهایی (مخصوصا جدا از خانواده) از یک کشور به شدت نا به سامان و عقب مانده به یک فضای دیگر (بدون امید به پایداری در آن) بدون شک باعث تنش در هنگام برخورد خواهد شد و کسی به این مسئله فکر نکرده بود. و این ما را باید بر آن دارد که چه برای خودمان و منافع ملی و چه از سر انسان دوستی فکر عاقلانه‌تری برای ماجراها ( عدم پذیرش و یا پذیرش و هضم و جا دادن در فضای اجتماعی) برای مهاجرین می‌کردیم.ولی این حداقل باعث می‌شود که دلایل عمومی رفتارهای انفجاری مثلا در واقعه خفاش شب را درک کنیم (که قابل درکتر از رفتار آمریکاییها با اعراب داخل کشورشان بعد از 11 سپتامبر بود). مشکلی اصلی از سیاست گذارانی است که صرفا در را باز کردند و دیگر به فکر جای آنان نبودند و یا به درجات پذیرش در فرهنگ فعلی عامه و یا به ارتقاء آن فکر نکردند

در کل منطقه خاورمیانه یک نوع نژاد پرستی ابلهانه و مسخره قبیله‌ای وجود دارد که احساس می‌کنم وضع ایران از سایر کشورهای منطقه به مراتب بهتر است و البته به هیچ وجه این مسئله باعث نباید به شود که نسبت و به وجود آن در ایران بی اعتنا شویم

در مملکتی که با جوانهای خودش به خاطر چهار قلم آرایش و یا هر چیز کوچک دیگر رفتار خشونت آمیز مادون شان انسانی می‌شود انتظار رفتار خلاف این نباید داشت
.
مردم افغانستان یا در داخل کشورشان مانده‌اند و یا مهاجرت کرده‌اند. آنها که مهاجرت کرده‌اند یا استطاعت و فرصت و بخت مهاجرت به کشورهای درجه یک دنیا را داشته اند (که قول می‌دهم آدمهای فرهیخته و موفق در آنها زیاد بیابی) و یا خودشان در درجات پایین‌تری بوده‌اند و به ایران و پاکستان گریخته (و یا مهاجرت کاری) کرده‌اند. تازه از آنهایی که در ایران آمده‌اند ما متوجه حضور آن دسته می‌شویم که به علت درجات اجتماعی پایین‌تر کمتر توانسته‌اند خود را با مدل ایرانی تطابق بدهند بنابر این در چشم می‌آیند. همه اینها باعث شده که ما ایرانی‌ها عملا هنگام قضاوتمان به یک دسته فیلتر شده از افغانی‌ها توجه کنیم. این مسئله را باید برای مردم ایران توضیح داد و نه این که صرفا محکومشان کرد (منظورم شما نیستید منظور ارباب رسانه است). تصویری که ما از مردم افغانستان داریم تصویری به شدت کانالیزه شده است
.

افغانی‌های زیادی را دیده‌ام که به قول معروف آدمهای نایسی بوده‌اند (فارغ از میزان رتبه اجتماعی و یا فرهیختگی آنها). امیدوارم که نسل آنها افغانستان را تبدیل به جایگاهی شایسته برای زندگی کردن بکند